آورد كه خط خوبى نداشت . و پيوسته از اين موضوع اظهار تأسف مىنمود .
تا اين كه گويد : به او گفتم : مردى در دمشق كتاب شما را به خط بسيار عالى نوشته است . او از شنيدن اين مطلب شادمان شد و دستها را گشود و زير لب براى نويسنده دعا كرد . و من از خواب بيدار شدم . « 1 »
5 - اعتراض شيخ صدوق رحمه الله
لؤلؤهء بحرانى : شيخ بهايى رحمه الله مىگويد : در زمان سابق ، از من سؤال شده بود : آيا زكريّا بن آدم افضل است يا محمّد بن على بن بابويه ( شيخ صدوق رحمه الله ) ؟ من گفته بودم : زكريّا ؛ به علت اخبار زيادى كه در مدح و ستايش او آمده است ، تا اين كه شيخ صدوق رحمه الله را در خواب ديدم كه به من عتاب نمود و گفت : از كجا برترى زكريّا از من بر تو معلوم گرديد ؟ ! و از من روى برگرداند . « 2 »
6 - خواب شيخ مفيد رحمه الله و تعبير آن به سيّدمرتضى و سيّدرضى
از ابنمعدموسوى ، نقل شده كهمىگويد : شيخمفيد رحمه الله شبى فاطمهزهرا عليها السلام را در خواب ديددرحالىكهحسن وحسين عليهما السلام كه دوكودك بودندنيزهمراه آن حضرت عليها السلام بودند و در مسجد او در كرخ بر او وارد شد و به وى فرمود : « به اين دو فقه بياموز » .
شيخ مفيد شگفت زده از خواب بيدار شد . فردا صبح موقعى كه آفتاب بالا آمد ، ناگهان فاطمه دختر ناصر در ميان جمعى از كنيزكانش در حالى كه دو پسرش رضى و مرتضى را به همراه داشت بر او وارد گرديد و به او گفت : « به اين دو فرزندم فقه بياموز » .
در اين موقع مفيد رحمه الله گريست و خواب خود را براى او نقل كرد .
هامش
( 1 ) - دارالسلام : 2 / 22 .
( 2 ) - لؤلؤة البحرين : 375