شام ديدم كه نصف صورتش سياه بود و آن را مىپوشانيد . از او سبب پرسيدم .
گفت : من از على عليه السلام بسيار بدگويى مىكردم ، شبى در حالى كه خواب بودم كسى بخوابم آمد و به من گفت : تو از على عليه السلام بدگويى مىكنى ؟ ! پس سيلى به صورتم زد ، صبحگاهان ديدم يك طرف صورتم ( جاى سيلى ) سياه است . « 1 »
21 - قطران ، نوشابهء مردى كه به على عليه السلام بد مىگفت
امالى شيخ طوسى : به طور مسند از منصور دوانيقى نقل كرده كه مىگويد : در سراة ، قصهگويى داشتيم كه پس از پايان قصهاش از على عليه السلام ياد مىكرد و آن حضرت عليه السلام را سبّ مىنمود . تا اينكه يك روز ترك كرد .
مردم گفتند : امروز يادش رفته است ، روز ديگر هم چيزى نگفت . از او علتش را پرسيدند ؟
گفت : به خدا سوگند ديگر هرگز از على به بدى ياد نمىكنم ؛ زيرا در خواب ديدم : مردم نزد پيامبر صلى الله عليه و آله رفتند آن بزرگوار به مردى مىفرمايد : به آنان آب بده ، من هم پيش رفتم .
رسول خدا صلى الله عليه و آله به آن مرد فرمود : او را سقايت كن . آن مرد به من « قطران » « 2 » نوشانيد . و من از خواب بيدار شدم در حالى كه از آن آروغ مىزدم . « 3 »
22 - ضربهء كشنده
كشف اليقين علّامه : ببّغا شاعر ، بر يكى از پادشاهان وارد گرديد - و سالى يك
هامش
( 1 ) - فضائل ابن شاذان : 115
( 2 ) - قطران : شيرهء درخت عرعر ، مايع بسيار تلخ و بد مزه
( 3 ) - امالى شيخ طوسى : 619 / ح 1278