4 - پاسخ كوبنده
اغانى : روزى ابراهيم بن مهدى براى مأمون حكايت كرد كه على بن ابىطالب عليه السلام را درخواب ديده است - درحالىكه از آنحضرت عليه السلام منحرف بود و با او دشمنى داشت - گويد : به او گفتم : كيستى ؟
گفت : على .
با هم راه افتاديم تا اينكه به پلى رسيديم و او خواست در عبور از پل بر من پيشى گيرد ، من او را نگه داشته و گفتم : تو مردى هستى كه ادعاى اين امر ( خلافت ) مىكنى به واسطهء زنى ، حال آنكه ما به خلافت از تو سزاوارتريم .
پس در مقام جواب گفتن آن فصاحت و بلاغتى كه براى او تعريف مىكنند از وى نديدم . مأمون گفت : چه پاسخ داد ؟ گفتم : فقط گفت : « سلاماً » .
مأمون گفت : به خدا سوگند ! بليغترين جواب را به تو داده است .
ابراهيم : چطور ؟
مأمون : به تو فهمانده كه تو مردى جاهل هستى و شايستگى جواب را ندارى كه خداى تعالى فرموده :
« وَ إِذا خاطَبَهُمُ الْجاهِلُونَ قالُوا سَلاماً » ؛
« 1 » « و هرگاه مردم جاهل به آنها خطاب كنند ، بگويند سلام » .
ابراهيم شرمنده شد و گفت : اى كاش اين داستان را براى تو نمىگفتم . « 2 »
5 - گستاخى ابراهيم بن مهدى
اغانى : ابراهيم بن مهدى مىگويد :
على را در خواب ديدم ، به او گفتم : مردم دربارهء شما و ابوبكر و عمر زياد سخن
هامش
( 1 ) - فرقان : 63 .
( 2 ) - اغانى : 9 / 60