را با شگفتى نظاره مىكردم ديدم مردى از آن سوى رودخانه مرا مىنگرد و سپس به من گفت : مىخواهى از پل عبور كنى ؟ گفتم : بله . دست خود را دراز كرد تا دستش به من رسيد و مرا گرفت و از پل عبور داد . من از اين كار اعجازآميز او بسيار ترسيدم . گفتم : شما كيستيد ؟
فرمود : علىّ بن ابىطالب ، و خلافت به تو خواهد رسيد و عمرت در آن طولانى خواهد شد ، پس در حق فرزندان و شيعيانم نيكى كن .
هبة اللَّه مىگويد : هنوز اين سخنان قادر به آخر نرسيده بود كه هياهوى ملوانان و همراهانشان به گوش رسيد . پرسيديم : چه خبر است ؟ معلوم شد آنان كسانى هستند كه براى بردن قادر به منظور تصدّى خلافت آمدهاند . و من در اين حال او را به عنوان اميرمؤمنان خطاب نمودم . « 1 »
مؤلّف : بهاء الدوله - كه طائع را عزل و قادر را به جاى او نصب نموده - پسر عضدالدوله فرمانرواى بغداد است . و قادر پسر مقتدر و او پسر معتضد است .
و همانگونه كه اميرالمؤمنين عليه السلام به قادر فرمود كه خلافتش طولانى خواهد شد ، او مدت چهل و يك سال و چند ماه خليفه بود .
در فصل سابق هم گذشت كه امام صادق عليه السلام به امّ داوود فرمود : سبب اينكه منصور ، فرزندتورا آزادنموداينبودكه اميرمؤمنان عليه السلام رادرخوابديدكه به وى فرمود :
فرزندم را آزاد كن و گرنه تو را در آتش مىافكنم و ديد گويا زير پايش آتش است . « 2 »
در فصل 12 خواهد آمد كه : محمود غزنوى ، اميرالمؤمنين عليه السلام را در خواب ديد - در حالى كه پدر وى سبكتكين حرم حضرت امام رضا عليه السلام را خراب نموده بود - كه به او فرمود : تا كى بايد حرم ويران بماند ؟ ! و به همين جهت آن را تجديد بنا كرد .
هامش
( 1 ) - كامل ابن اثير : 9 / 81 .
( 2 ) - اقبال الأعمال : 3 / 251 ؛ بحارالأنوار : 47 / 307