طلبيده مقابل خود نشانيد و صورتش را باز كرد و به عبد اللّه بن ابى رافع فرمود : اقرار اين مرد را بنويس ، و به بازپرسى او پرداخت و پرسيد : در چه روزى شما و پدر اين جوان از خانههايتان خارج شديد ؟
- در فلان روز .
- در چه ماهى ؟
- در فلان ماه .
- در چه سالى ؟
- در فلان سال .
- كجا بوديد كه پدر اين جوان مرد ؟
- در فلان محل .
- در خانهء چه كسى ؟
- در خانهء فلان .
- به چه بيمارى ؟
- با فلان بيمارى .
- مرضش چند روز طول كشيد ؟
- فلان مدت .
- در چه روزى مرد ؛ چه كسى او را غسل داده كفن نمود و پارچهء كفنش چه بود و چه كسى بر او نماز گزارد و چه كسى با او وارد قبر گرديد ؟
و چون بازجوئى كاملى از او به عمل آورد صدايش به تكبير بلند شد ، و مردم همگى تكبير گفتند ، سايرين كه صداى تكبيرها را شنيدند يقين كردند كه آن يكى سرّ خود و ديگران را فاش ساخته است ، آن حضرت - عليه السلام - دستور داد مجدّدا سر و صورت او را پوشانده وى را به زندان ببرند .
سپس ديگرى را به حضور طلبيده مقابل خود نشانيد و صورتش را باز كرده به وى فرمود : آيا تصوّر مىكنى كه من از جنايت و خيانت شما اطلاعى ندارم ؟
در اين هنگام كه مرد شك نداشت كه نفر اول نزد آن حضرت به ماجرا اعتراف
قضاء أمير المؤمنين على بن أبى طالب ( ع ) ( قضاوتهاى امير المؤمنين ع ) ( فارسي ) — صفحة 31
مساهمون: الشيخ محمد تقي التستري ( الشوشتري )
ص٣١