3 - عثمان مخالفت كرد !
( 1 ) هنگامى كه عمر از دنيا رفت و او را كفن نمودند ، حضرت امير - عليه السلام - براى نماز خواندن بر او محاذى سر او ايستاد و عثمان محاذى پاهايش .
على - عليه السلام - به عثمان فرمود : اينجا كه من ايستادهام درست است .
عثمان گفت : بلكه اينجا كه من ايستادهام ، در اين هنگام عبد الرحمن بن عوف گفت : چقدر زود پس از مرگ عمر اختلاف كرديد ، پس به صهيب رو كرده و گفت : خودت بر جنازهء عمر نماز بخوان همان گونه كه او تو را به عنوان پيشواى نمازهاى فريضهء مسلمين برگزيده بود « 1 » .
4 - بخيل از ظالم معذورترست
( 2 ) مردى مىگفت : بخيل از ظالم معذورترست . حضرت امير - عليه السلام - سخنش را شنيد پس به او فرمود : چنين نيست ؛ زيرا شخص ظالم ، توبه و استغفار مىكند و اموال مردم را به صاحبانشان ردّ مىنمايد و ذمهاش برى مىشود ، ولى بخيل آنگاه كه بخل ورزد نه زكات مىدهد ، نه به فقيرى كمك مىكند و نه صلهء رحم بجا مىآورد ، و نه از مهمانى پذيرايى مىنمايد . و حرام است بر بهشت كه بخيل در آن داخل گردد « 2 » .
5 - عمل اهل باطل
( 3 ) اصبغ بن نباته مىگويد : هرگاه امير المؤمنين - عليه السلام - سر از سجدهء دوّم برمىداشت اندكى مىنشست و آنگاه برمىخاست . عدهاى عرضه داشتند : يا امير المؤمنين ! پيش از شما ابو بكر و عمر چنين نمىكردند ، بلكه بعد از سجده
هامش
( 1 ) - تاريخ طبرى ، ج 3 ، ص 265 .
( 2 ) - قرب الاسناد ، ص 35 .