به زودى وارد مسجد خواهند شد ( يعنى مسلمان مىشوند ) . پس به ايشان فرمود :
مطلب شما چيست ؟
بزرگشان گفت : اى پسر ابى طالب ! اين چه بدعتى است كه در دين محمد گذاردهاى ؟
حضرت فرمود : چه بدعتى ؟
يهودى گفت : شنيدهايم گروهى را كه به يگانگى خداوند اقرار داشته ولى نبوت محمد را منكر بودهاند با دود كشتهاى .
امير المؤمنين به وى فرمود : تو را سوگند مىدهم به حق نه آيهاى كه در كوه طور بر موسى - عليه السلام - نازل گرديده ، و به حق كنائس پنجگانهء قدس . . . آيا مىدانى كه پس از وفات موسى كسانى را نزد يوشع بن نون آورده كه معترف به يگانگى خداوند بودند ولى نبوت موسى را قبول نداشتند يوشع آنان را به همين ترتيب به قتل رساند ؟
يهودى گفت : مىدانم .
در اين هنگام يهودى گفت : گواهى مىدهم كه تو صاحب سرّ و رازدان موسى هستى . پس يهودى كاغذى از قباى خود بيرون آورد و به دست آن حضرت داد .
على - عليه السلام - كاغذ را باز نموده و آن را نگاه كرد و سپس گريست .
يهودى گفت : چرا گريه مىكنى ؟ اين كاغذ كه به خط سريانى است و تو عرب هستى مگر خط آن را مىدانى ؟
فرمود : آرى ، اسم من در آن نوشته شده .
يهودى گفت : اسمت را به من نشان بده و بگو نام تو به لغت سريانى چيست ؟
آن حضرت اسم خود را به او نشان داد و فرمود : نام من به سريانى « اليا » مىباشد .
يهودى گفت : گواهى مىدهم كه تو پس از پيغمبر - صلّى اللّه عليه و آله - اولى هستى به مردم از جانهايشان . و همگى آنان با آن حضرت بيعت نموده ، وارد مسجد شدند .
قضاء أمير المؤمنين على بن أبى طالب ( ع ) ( قضاوتهاى امير المؤمنين ع ) ( فارسي ) — صفحة 244
مساهمون: الشيخ محمد تقي التستري ( الشوشتري )
ص٢٤٤