9 - تازه مسلمان
( 1 ) مردى نصرانى را كه تازه مسلمان شده و با او خوك بريان شده ديده بودند نزد حضرت على - عليه السلام - آوردند .
آن حضرت به او فرمود : چرا مرتكب چنين خطائى شدى ؟
گفت : بيمار شدم و به خوردن گوشت نيازمند گرديدم .
على - عليه السلام - : چرا از گوشت بزغاله استفاده نكردى با اين كه داشتى . و آنگاه به او فرمود : اگر گوشت خوك را خورده بودى به تو حدّ مىزدم . ولى اكنون تو را تأديب مىكنم . پس به قدرى او را زد كه بولش جارى گرديد « 1 » .
10 - فريادرس آمد
( 2 ) در « كامل » جزرى آمده : على - عليه السلام - از قبيلهء همدان بيرون شد ، در بين راه دو مرد را ديد زد و خورد مىكردند ، آنان را از هم جدا نموده به راه خود ادامه داد ، ناگهان صداى استغاثهاى شنيد . امير المؤمنين - عليه السلام - به جانب او شتافت و مىفرمود : « فرياد رس آمد » . پس دو مرد را ديد كه يكى از آنان از ديگرى شكايت داشته و گفت : يا امير المؤمنين ! پيراهنى به اين مرد فروختهام به هفت درهم و با او شرط كردهام كه درهمهاى سالم و بدون عيب به من تحويل دهد و او اين درهمهاى معيوب را به من داده است ، و من از گرفتن آنها امتناع ورزيده از او مطالبهء دراهم سالم نمودم ، پس سيلى به صورتم زد .
امير المؤمنين به زننده فرمود : چه مىگويى ؟
گفت : راست مىگويد .
به او فرمود : به شرط خود وفا كن ، و آنگاه به مضروب فرمود : قصاص بگير ! مرد گفت : يا عفو كنم ؟
هامش
( 1 ) - فروع كافى ، كتاب الحدود ، باب النوادر ، حديث 20 .