2 - وزن زنجير
( 1 ) غلامى زنجير به پا از كنار دو مرد عبور مىكرد ، آن دو نفر در مقدار وزن زنجير با هم شرطبندى كردند ، يكى از آنان گفت : اگر وزن زنجير فلان مقدار نباشد همسر من سه طلاقه است ، ديگرى گفت : اگر حدس تو درست باشد زن من سه طلاقه است ، پس هر دو برخاسته و به همراه غلام نزد مولايش رفته به مولاى غلام گفتند :
زنجير را باز كن تا آن را وزن نمائيم . مولاى غلام هم گفت : زنم طلاق است اگر بخواهم زنجير را باز كنم ، همگى نزد عمر رفتند و مشكل را نزد او مطرح كرده از او چارهجويى نمودند .
عمر گفت : سوگند مولايش بر دو سوگند ديگر مقدم است . و آنگاه گفت : بيائيد با هم به نزد على بن أبي طالب برويم شايد او براى حل اين مشكل تدبيرى بينديشد ، پس به نزد آن حضرت رفته جريان را عرضه داشتند .
امير المؤمنين - عليه السلام - فرمود : چقدر پاسخش آسان است و سپس دستور داد ظرف بزرگى آوردند و زنجير را با نخى به پاى غلام بستند و سپس پاى غلام را با زنجير در ميان ظرف گذاشته بر آن آب ريختند تا اين كه ظرف پر از آب شد ، پس از آن فرمود : زنجير را بالا ببريد ، زنجير را بالا بردند تا حدّى كه از آب بيرون شد و در اين هنگام ، آب قدرى پائين رفت و آنگاه فرمود : پاره آهن در آب بريزند تا به جاى سابقش برگردد ، چون دستور انجام گرفت فرمود : حالا پارههاى آهن را وزن كنيد ، هر چه شد همان وزن زنجير است « 1 » .
3 - تدبير
( 2 ) مردى نزد امير المؤمنين - عليه السلام - آمد و گفت : مقدارى خرما جلويم بود ،
هامش
( 1 ) - من لا يحضر ، كتاب القضاء ، باب الحيل فى الاحكام ، حديث 2 . شيخ صدوق ( ره ) در « فقيه » پس از نقل اين خبر مىگويد : اين تدبير امير المؤمنين ( ع ) تنها بدان جهت بوده كه مردم را از احكام كسانى كه طلاق را با سوگند روا مىدارند نجات بخشد . ( مؤلف ) .