كرد و به تنها بر او و برادرانش و اقوام ايشان دوانيد . ايشان بحرب باز ايستادند و صمصام الدين محمود را پنجاه و چهار جاى زخم زدند و او رخ از ايشان بر نمىتافت .
ايشان منهزم بر كوه پر برف رفتند . ايشان را بزجر فرود آورد و بكشت . بعد از آن نبيرهء شيخ كامويهء بزرگ ، به قصد حسام الدين عمر بك و صمصام الدين محمود ، به حضرت غزانخان رفت و قصاص جمال الدين خضر و شهاب الدين الياس طلبيد . به حكم يرليغ هر دو را حاضر كردند .
غزانخان از حسام الدين عمر بك پرسيد كه چرا جمال الدين خضر را كشتى ؟
گفت تا او مرا نكشد . گفت پسر طفل او چرا كشتى ؟ درماند . او را بدست وارثان جمال الدين خضر داد تا قصاص كردند و صمصام الدين محمود را بقصاص شهاب الدين الياس بكشتند و اين حال در سنهء خمس و تسعين و ستمائة بود . حكومت بنام
عز الدين محمد [ 1 ]
پسر امير [ 2 ] عز الدين حسين بن بدر الدين مسعود بن شجاع الدين خورشيد مقرر شد و او هنوز خرد بود و بغايت خوش صورت . بدر الدين مسعود پسر فلك الدين حسن ، كه عمزادهء او بود و از او مهتر ، معارض او شد . در عهد اولجايتو سلطان فرمان رفت كه بدر الدين مسعود حاكم ولا [ 3 ] باشد و لقب اتابكى او را باشد و عز الدين امير محمد حاكم اينجو باشد . بعد از مدتى كار ولا [ 3 ] و اينجو تمامت بر عز الدين امير محمد مقرر شد و او بدان قيام نمود و [ مباشرت اين شغل مدتى به دو متعلق ] [ 4 ] بود .
چون او بجوار حق پيوست ، زنش
دولتخاتون
ملكهء آن ملك گشت و در كار حكومت خللها افتاد و رونق ملكى از آن
هامش
[ 1 ] - ب . احمد - در فهرست زمباور هم احمد نوشته شده و همچنين در « تاريخ الدول و الامارات الكرديه » ترجمهء عربى شرفنامه ص 65 .
[ 2 ] - ب : پسر امير محمد بن عز الدين .
[ 3 ] - ق ، ب : دلار - ب ، ر : دلا .
[ 4 ] - ب ، ف : مدتى مباشر