از فلك الدين حسن پسرى بدر الدين مسعود نام و از عز الدين حسين هم پسرى عز الدين محمد نام ماند . كار حكومت به حكم يرليغ بر
جمال الدين خضر
پسر تاج الدين شاه مقرر شد . حسام الدين عمر بك بن شمس الدين درنگى [ 1 ] بن شرف الدين تهمتن بن بدر بن شجاع الدين خورشيد و شمس الدين الياس لنبكى [ 2 ] مانع حكومت او بودند و منازع و در طاعت نمىآمدند تا بمدد لشكرى از مغول ، كه در آن حدود [ يورت داشتند ] [ 3 ] ، در شكارگاه بحدود خرمآباد ، بر او شبيخون بردند و جمال الدين خضر را با چند خويشش بكشتند چنان كه نسل حسام الدين خليل بيكبار منقطع شد و اين حال در سنهء ثلاث و تسعين و ستمائة بود .
حسام الدين عمربيك
بتغلب حاكم لرستان شد . ملكزادگان صمصام الدين محمود بن [ 4 ] نور - الدين محمد بن عز الدين گرشاسف و اقرباى او با او خصومت كردند و امير نجم - الدين دانيال با تخمهء گرشاسفى و بعضى امراء ديگر مدد ايشان شدند و طلب خون پسران تاج الدين شاه كردند و گفتند حسام الدين عمربيك ملكى را نشايد كه در آن تخمه ملكى نبود . ملكى از آن صمصام الدين محمود است و او جوانى بغايت شجاع و دلاور بود . با لشكرى گران از خوزستان بحدود خرمآباد آمد . شفعا در ميان آمدند و بر آن صلح كردند كه شهاب الدين الياس و برادران [ او كه مايهء فتنه بودند از آن ولايت بيرون روند ] [ 5 ] . حسام الدين عمربيك را امان دادند تا از حكومت كرانه [ 6 ] كرد . كار حكومت بنام
صمصام الدين محمود
مقرر شد و او به كار ولايت قيام نمود . بعد از مدتى قصد شهاب الدين الياس
هامش
[ 1 ] - م : . . . بن شمس الدين و زنگى بن شرف الدين - در شرفنامه هم به همان نحو متن ذكر شده .
[ 2 ] - ب : لنكى - ق : كسكى - ر . لينكى - ف : لبنكى - شرفنامه لنبگى .
[ 3 ] - ر ، م : بودند .
[ 4 ] - ب : صمصام الدين محمود و نور الدين محمد .
[ 5 ] - ب : و برادران او را بگرفتند و از آن ولايت بيرون كردند - ر : مايه فتنه بودند ، از آن ملك بيرون كردند .
[ 6 ] - ب : توبه .