شيعه على و منصفان
بنابراين بود كه كتاب و فهرست آن تا بدين جا خاتمه يابد و شخصا اين مقدار را به چاپخانه سپرده بودم . اما پس از پايان چاپ كتاب و فهرستگذارى ، مقالهاى ارزشمند در روزنامه « الجمهوريه » مصر به تاريخ 2 مارس 1962 از استاد احمد عباس صالح از روزنامه نگاران بزرگ مصر و از ادباى مشهور جهان عرب خواندم . اين مقاله با عنوان : نياز ما به نگرشى نو به ميراث فرهنگى ، با تمامى كوتاهى بسيار پرسود و در عين حال بسيار هم خطرناك مىنمود چراكه پرده از حقايقى برداشته بود كه تدوينكنندگان تاريخ كهن به پيروى از هوسهاى حكام و سياستمداران آن را پنهان يا از جايگاه خود منحرف نموده بودند و قلم بدستان متاخر و سركردگان كفر نيز به تجاهل آن پرداخته بودند .
چه اين حقايق در موضوعات بغرنج دينى است كه انديشه در آن حساسيت علماى الازهر و سنت گرايان كهن انديش را برمىانگيزد هرچند بدعت و گمراهى باشد .
مقاله را خواندم و انديشهها و نظرات نويسنده را كاملا با ديدگاهم در كتاب « شيعه و حاكمان » كه سال پيش منتشر شد ، يكسان ديدم . من در آن كتاب پرسشى را پيرامون مسلمانى برخى ياران پيامبر ( ص ) مطرح كرده بودم و با دليل و سند ثابت كرده بودم كه اختلافى كه ميان على ( ع ) و شيعيانش از يك سو و دشمنان او و پيروانشان از سوى ديگر روى داده يك اختلاف شخصى و براى