خبر مرگ اين عده را به وى دادند گفت : بر رسول خدا ( ص ) چه رفته است ؟
گفتند : رسول خدا ( ص ) سلامت است آنگونه كه پسند دارى . سعداء گفت : او را به من بنمايانيد تا او را ببينم . وقتى پيامبر ( ص ) را ديد ، حمد و سپاس خدا را گفت و خطاب به پيامبر ( ص ) گفت : اى رسول خدا ، هرمصيبتى با بودن تو كوچك مىشود . « 1 »
آنكه فرشتگان غسلش دادند
حنظله در اردوى پيامبر ( ص ) قرار داشت اما پدرش ابو عامر از قبيله خزرج همراه لشگر ابو سفيان بود . حنظله در شب قبل از بامداد جنگ احد ، ازدواج كرده بود و به همين دليل از رسول خدا ( ص ) اجازه گرفته بود كه با همسرش بماند . درنتيجه اين آيه نازل شد :
« إِنَّ الَّذِينَ يَسْتَأْذِنُونَكَ أُولئِكَ الَّذِينَ يُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ رَسُولِهِ فَإِذَا اسْتَأْذَنُوكَ لِبَعْضِ شَأْنِهِمْ فَأْذَنْ لِمَنْ شِئْتَ مِنْهُمْ . »
« 2 » - آنان كه از تو اجازه مىگيرند ، كسانى هستند كه به خدا و رسولش ايمان آوردهاند ، پس اگر در برخى كارهاى خود از تو اجازه خواستند ، به هركه خواستى اجازه ده - رسول خدا ( ص ) به وى اجازه داد و حنظله نزد خانوادهاش باقى ماند . اما چون بامداد در رسيد و نواى جنگ در گوشش طنين افكند ، از آغوش عروسش جدا شد و به سوى ميدان جهاد شتافت در حالى كه هنوز بر جنابت بود . عروسش در وى آويخت و چهار تن از انصار را گواه گرفت كه حنظله با او همبستر شده است .
هنگامى كه از وى علت اين كار را پرسيدند گفت : ديشب خواب ديدم كه
هامش
( 1 ) - سيره ابن هشام : 3 / 105 ، شرح النهج : 15 / 41 ، مغازى : 1 / 292 ، البدايه و النهايه : 4 / 54 ، تاريخ طبرى : 2 / 210 .
( 2 ) - نور : 62 .