تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حياة الإمام الحسين ( ع ) ( زندگانى حضرت امام حسين ع ) ( فارسي ) — صفحة 392

مساهمون:

ص٣٩٢
( 1 ) براى وارد شدن بر امام صادق عليه السّلام اجازه خواستم كه به من گفته شد داخل شو ، من وارد شدم و آن حضرت را در نمازگاهش يافتم . پس نشستم تا اينكه نمازش را به جاى آورد . من شنيدم كه او با پروردگارش مناجات مىنمود و مىگفت : ( 2 ) « اى آنكه ما را به كرامت مخصوص گردانيده و به وصيّت ، ويژگى فرموده‌اى ، به ما وعدهء شفاعت داده ، علم گذشته و آينده را عنايت كرده‌اى و دلهايى از مردم را هواخواه ما ساخته‌اى ، مرا و برادرانم را و زايران قبر پدرم حسين عليه السّلام را بيامرز آنان كه اموال خود را خرج مىنمايند و بدنهايشان را براى رسيدن به برّ و نيكى ما و اميد به صله ما - كه نزد توست - و شادمان ساختن پيامبرت صلّى اللّه عليه و آله ، و اجابت فرمان ما و ناراحت نمودن دشمنانمان ، حركت مىدهند و با اين كار رضاى تو را مىخواهند ، پس به جاى ما آنان را خشنودى عنايت فرما و در شب و روز ، محافظتشان نما و بر خانواده و فرزندانشان كه آنان را پشت سر رها كرده‌اند ، به نيكى كرامتى برسان و به آنان ببخشاى برترين چيزى را كه در غربت از وطنهايشان از تو آرزو كرده‌اند و آنچه را كه به آن ما را بر فرزندان و خويشاوندان و نزديكانشان ، برترى داده‌اند . ( 3 ) خداوندا ! دشمنان ما به خاطر خارج شدنشان بر آنان خرده گرفتند ، ولى اين كار ، آنان را از حركت به سوى ما بازنداشت و اين مخالفتى است از آنان با كسانى كه با ما مخالفت كرده‌اند ، پس رحم كن بر آن چهره‌هايى كه آفتاب آنها را تغيير داده ، رحمت فرما آن گونه‌هايى كه بر قبر ابى عبد اللّه عليه السّلام نهاده شده‌اند ، رحمت نما آن چشمانى را كه اشكهايشان در دل سوختن براى ما جارى شده‌اند ، مهربانى كن بر آن دلهايى كه براى ما پريشانى نموده و سوخته‌اند و رحمت كن آن فريادى را كه براى ماست .