خداوندا ! من آن جانها و آن بدنها را به تو مىسپارم تا آنگاه كه آنان را در روز تشنگى ، كنار حوض برسانى » .
( 1 ) آن حضرت ، همچنان در حالى كه در سجده بود ، خداوند را به اين دعا فرا مىخواند . هنگامى كه فراغت يافت ، گفتم : « فداى تو گردم ! اگر اين را كه شنيدم براى كسى مىبود كه خداى را نمىشناخت ، گمان مىكردم كه آتش ، چيزى از او را نچشد ، به خدا ! آرزو كردم او را زيارت كنم و به حج نرفته باشم » .
حضرت عليه السّلام فرمود : « چقدر به آن نزديك هستى ، پس چه چيزى تو را از زيارت وى بازمىدارد ؟ چرا اين كار را رها مىكنى ؟ » .
- « نمىدانستم كه مطلب تا اين حدّ مهم باشد » .
( 2 ) « اى معاويه ! آنان كه براى زايرانش در آسمان دعا مىكنند ، بيش از كسانى هستند كه در زمين براى آنان دعا مىكنند . اى معاويه ! اين كار را رها مكن كه هر كس آن را ترك كند ، از حسرت چنان خواهد ديد كه آرزو مىكند قبرش نزد او باشد .
( 3 ) آيا دوست ندارى خداوند تو را از جمله كسانى ببيند كه رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله ، على ، فاطمه و ائمه ، برايش دعا مىكنند ؟ آيا دوست ندارى كه فردا از كسانى باشى كه فرشتگان با آنان مصافحه مىكنند ؟ آيا دوست ندارى كه فردا از جمله كسانى باشى كه خارج مىشوند در حالى كه گناهى بر آنان نباشد كه به آن بازخواست شوند ؟ آيا دوست ندارى فردا از كسانى باشى كه با رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله مصافحه مىكنند ؟ « 1 » .
در اينجا سخن ما در مورد شهادت امام عظيم ، پايان مىيابد تا به استقبال اسيران اهل بيت در كوفه برويم .
هامش
( 1 ) وسائل الشيعة 10 / 320 - 321 .