فجردته من عصبة ليس دينهم * بدينى و انى بابن حرب لقانع
اشد قراعا بالسيوف لدى الوغى * الا كل من يحمى الذمار مقارع
و قد صبروا للضرب و الطعن حسرا * و قد نازلوا لو ان ذلك نافع
فابلغ عبيد اللّه اما لقيته * بانى مطيع للخليفة سامع
قتلت بريرا ثم حملت نعمة * ابا منقذ لما دعا من يماصع
« سؤال كن تا در مورد من باخبر شوى ، آنگاه كه تو نكوهيده بودى آن روز كه حسين بود و نيزههاى افراشته » .
« مگر من انجام ندادم نهايت چيزى كه تو نمىخواستى و آنچه در روز جنگ انجام دادم به من خلل وارد نكرده است » .
« به همراه من نيزه منسوب به ذى يزن بود كه نمىشكست و شمشير برّندهاى كه دو سويش را تيز كرده بودم » .
« آن را در برابر گروهى كه دينشان دين من نبود به دست گرفتم كه من معاويه را معتقد هستم » .
« با شمشيرها در جنگ حمله مىكردم كه هر كس از واجبات دفاع كند ، رزمنده خواهد بود » .
« آنان در برابر شمشير و نيزه پايدارى كردند و نبرد نمودند اگر آن كار ، سود مىبخشيد » .
« پس به عبيد اللّه بگو هرگاه او را ديدى كه من فرمانبر و شنواى خليفه هستم » .
« برير را كشتم و سپس بر « ابو منقذ » تاختم آنگاه كه مبارز مىطلبيد » .
( 1 ) كعب ، شگفتى فراوان خود را از شجاعت ياران امام ابراز مىدارد ؛ زيرا نه وى و نه ديگران ، همانند آنان را در شجاعت و پايدارى مشاهده ننمودهاند ، آنها