عوسجه » راهنمايى كردند . وى نزد او رفت و با اظهار اخلاص و وفادارى نسبت به عترت پاك گفت : « من نزد تو آمدهام تا اين مال را از من تحويل بگيرى و مرا نزد دوستت راهنمايى كنى تا با وى بيعت كنم ، اگر بخواهى مىتوانى قبل از ديدار با وى ، از من بيعت بگيرى . . . » .
( 1 ) مسلم گفت : ديدار تو مرا شاد كرد كه به آنچه دوست دارى برسى ، خداوند اهل بيت پيامبرش را به وسيلهء تو يارى فرمايد ، من ازينكه مردم مرا شناختهاند ، پيش از اين كه اين كار صورت بگيرد ، خشنود نيستم آن هم از ترس اين ستمگر و تعديات وى . سپس از وى بيعت گرفت و از او عهد و پيمانهايى مؤكد بر وفادارى و رازدارى گرفت « 1 » ، در روز دوم ، او را نزد مسلم برد و با وى بيعت كرد و آن مال را از او گرفت و به « ابو ثمامهء صائدى » داد كه براى گرفتن مال تعيين شده بود تا با آن سلاح و مركب تهيّه نمايد .
( 2 ) بنا به گفتهء مورخان ، معقل ، در هر روز اولين كسى بود كه نزد مسلم وارد و آخرين كسى بود كه خارج مىگشت و همهء اعمال و اقدامات وى را با پردهپوشى بسيار ، شب هنگام ، به ابن زياد گزارش مىداد « 2 » تا اينكه بر همهء اسرار انقلاب آگاهى يافت .
( 3 )
با اعضاى انقلاب
اوّل : « معقل » از مردم شام بود كه به دشمنى و خصومت با اهل بيت عليهم السّلام و وفادارى نسبت به بنى اميه و فداكارى در محبت آنان معروف بودند ، پس اعتماد
هامش
( 1 ) ابن اثير ، تاريخ 4 / 25 - 26 .
( 2 ) الاخبار الطوال ، ص 236 .