( 1 ) پس از صلح ، مسلمانان ، حكومت معاويه را با وحشت ، هراس و ترس ، استقبال نمودند ؛ زيرا واقعيّت امر معاويه را مىشناختند و مسير فكرى و عقيدتى وى را مىدانستند ، بنابراين ، از وى بر دين ، جان و مال خود ترسيدند و آنچه از آن مىترسيدند ، پيش آمد ؛ چون هنوز بر همهء مناطق دولت اسلامى مسلّط نشده بود كه ظلم ، جور و فساد را در زمين منتشر ساخت .
( 2 ) مورخان مىگويند : وى با مسلمين ، سياستى را اعمال كرد كه آنها قبلا با آن ، آشنايى نداشتند ؛ زيرا سياست وى نشانى از مرگ و نيستى داشت ، همچنانكه تيشهء ويرانى همهء ارزشهاى اخلاقى و انسانى را به همراه داشت در حالى كه در زمان وى ، بتپرستى با همهء زشتيهايى كه مردم از آنها نفرت داشتند ، جان دوباره گرفت .
( 3 ) « سيد مير على هندى » ، مىگويد : « با رسيدن معاويه به خلافت در شام ، نظام بتپرستى پيشين بازگشت نمود و جايگاه دمكراسى اسلامى را اشغال كرد و بتپرستى با تمام بىبندوباريهاى همراه آن ، جانى تازه گرفت ، گويى كه از نو ، باززاده شده بود ، همچنان كه فرومايگى و سقوط اخلاقى در هر مكانى كه فرماندهان سپاهيان اموى از سربازان شام به آنجا راه يافته بودند جايگاهى گسترده پيدا كرد . . . » « 1 » .
( 4 ) آنچه مسلّم است اينكه حكومت معاويه با رضايت مردم يا مشاورت با آنها
هامش
( 1 ) روح الاسلام ، ص 296 .