سپس اضافه فرمود :
هم اوردوه بالغرور و غردوا * اجيبوا دعاه لا نجاة و لا عذرا « 1 »
« آنان او را فريفته وارد ساختند و فرياد زدند كه خواستهاش را اجابت كنيد تا نجات و عذرى نباشد » .
( 1 ) 7 - « طبرانى » به سند خود از حضرت على روايت كرده : « حسين كشته خواهد شد و من تربتى را مىشناسم كه در آن ، در بين النهرين ، كشته مىشود « 2 » » .
( 2 ) 8 - « ثابت » از « سويد بن غفله » روايت كرده كه حضرت على عليه السّلام روزى خطبه ايراد مىفرمود ، پس مردى از پاى منبرش برخاست و گفت : يا امير المؤمنين ! من بر وادى القرى گذشتم و خالد بن عرفطه را ديدم كه مرده بود ، پس برايش استغفار نمود .
آن حضرت عليه السّلام فرمود : « به خدا قسم ! نمرده است و نمىميرد تا اينكه لشكر ضلالتى را فرماندهى كند كه پرچمدارش حبيب بن حمار باشد » .
در آن هنگام ، مردى به سوى آن حضرت برخاست و با فرياد گفت : « يا امير المؤمنين ! من حبيب بن حمار هستم كه شيعه و دوستدار تو مىباشم » .
( 3 ) امام فرمود : « تو حبيب بن حمار هستى ؟ » .
گفت : آرى .
امام ، گفتهء خود را تكرار كرد كه : « تو حبيب هستى ؟ » و او مىگفت : آرى .
پس از آن ، امام عليه السّلام فرمود : « آرى به خدا قسم ! تو پرچم را برمىدارى ، آن را
هامش
( 1 ) مجمع الزوائد 9 / 191 . طبرانى ، المعجم الكبير 3 / 117 / ح 2823 .
( 2 ) همان . طبريى ، المعجم الكبير 3 / 117 / ح 2824 .