بود ، آگاه كرد .
امام به وى فرمود : « آيا تو با ما هستى يا بر عليه ما ؟ » او گفت : نه همراه تو هستم و نه بر عليه تو ، از اهل و فرزندانم جدا شده و از ابن زياد بر آنها مىترسم .
امام وى را نصيحت كرد و فرمود : « از اينجا دور شو تا كشته شدن ما را نبينى ، زيرا سوگند به آنكه جان محمد در دست اوست ! هر كس كشته شدن ما را ببيند و به كمك ما نشتابد ، خداوند او را به آتش وارد مىكند . . . » .
« هرثمه » از كربلا دور شد و كشته شدن امام حسين را مشاهده ننمود « 1 » ! ( 1 ) 3 - « ابو جحفه » روايت كرده عروهء بارقى نزد سعيد بن وهب آمد و در حالى كه من مىشنيدم از او پرسيد : سخنى از على بن أبي طالب عليه السّلام به من گفتهاى ، گفت : آرى . مخنف بن سليم مرا نزد على فرستاد و من به سوى او در كربلا رفتم ، پس او را ديدم كه با دست خود اشاره مىكرد و مىگفت : « همينجاست ، همينجا » .
مردى به سوى آن حضرت شتافت و گفت : آن چه باشد ، اى امير المؤمنين ؟ ! آن حضرت عليه السّلام فرمود : « خانوادهاى از خاندان محمد ، در اينجا فرود مىآيند ، پس واى بر آنها از شما ! و واى بر شما از آنها ! » .
آن مرد ، معناى سخن حضرت را نفهميد ، پس گفت : « يا امير المؤمنين ! معناى اين سخن چيست ؟ ! ! » .
امام عليه السّلام فرمود : « واى بر آنها از شما كه آنها را مىكشيد ! و واى بر شما از آنها
هامش
( 1 ) وقعهء صفين ، ص 140 - 141 . شرح نهج البلاغه 3 / 170 .