كه خداوند بخاطر كشتن آنان ، شما را به آتش مىبرد « 1 » » .
( 1 ) 4 - « حسن بن كثير » از پدرش روايت كرده است كه على عليه السّلام به كربلا آمد و در آنجا ايستاد ، پس به آن حضرت گفته شد : يا امير المؤمنين ! اين كربلاست .
امام ، در حالى كه درد ، جانش را مىآزرد ، پاسخ داد : « اندوه و گرفتارى دارد » . سپس با دست خود به جايى اشاره كرد و فرمود : « همينجاست جايى كه رحل اقامت مىافكنند و فرود مىآيند » . و با دست خود به جاى ديگرى اشاره كرد و فرمود : « اينجاست كه خونهايشان ريخته مىشود » « 2 » .
( 2 ) 5 - « ابو هريمه » روايت كرده : همراه على عليه السّلام در نهر كربلا بودم ، پس بر درختى گذشت كه پشكل آهوان در زير آن بود و آن حضرت مشتى از خاك برداشت و آن را بوييد و سپس فرمود : « از اين محل ، هفتاد هزار ، به محشر مىروند و بدون حساب به بهشت وارد مىشوند « 3 » » .
( 3 ) 6 - « ابو خيره » روايت كرده : همراه على بودم تا وقتى كه به كوفه رسيد .
پس بالاى منبر رفت و خداوند را حمد و ثنا گفت ، سپس فرمود : « چگونه باشيد اگر ذريّهء پيامبرتان در كنارتان فرود آيند ؟ » .
گفتند : در آن صورت خداى را در مورد آنان به خوبى رعايت خواهيم كرد .
امام به آنان پاسخ داد : « سوگند به آن كه جان من در دست اوست ! آنان در كنار شما فرود مىآيند و شما به سوى آنان خارج مىشويد و آنها را به قتل مىرسانيد » .
هامش
( 1 ) واقعهء صفين ، ص 141 .
( 2 ) همان . شرح نهج البلاغه 3 / 171 .
( 3 ) مجمع الزوائد 3 / 117 / ح 2825 .