( 1 ) قريش ، بر ثروتهاى خويش خوف كرد و بر نفوذ و جايگاه خويش مىترسيد ، زيرا امام را مىشناخت و برنامههاى او را كه هدفش اقامهء حق و عدل و از بين بردن امتيازات غير مشروع بود ، مىدانست و اينكه با آنها همچون ديگر افراد ملت رفتار خواهد نمود و لذا كينههاى شديد خود را بر ضد حكومت آن حضرت آشكار كرد . و ابن ابى الحديد ، درجهء پريشانى و اضطراب آنان را چنين توصيف كرده است :
( 2 ) « گويى همان حالتش را داشت اگر روز وفات ابن عمش ، خلافت به او مىرسيد كه آنچه را جانها داشتند ، اظهار نمودند و آنچه را در دلها داشتند ، آشكار كردند ، حتى همپيمانان قريش ، نوجوانان و جوانان ، آنها كه كارهاى او را نديده و برخوردهايش با گذشتگان و پدرانشان را مشاهد نكرده بودند ، كارى كردند كه اگر گذشتگانشان زنده مىبودند ، از انجام آن كوتاه مىآمدند . . . » « 1 » .
( 3 ) حسد ، دلهاى قريشيان را مىخورد و كينهها ، وجدانهايشان را مىشكافت و آنها به اعلام عصيان و سركشى بر ضد حكومت امام شتافتند و مادر مباحث آينده به اين امر خواهيم پرداخت .
( 4 )
اندوههاى امام عليه السّلام
امام ، از دست خاندانهاى قرشى ، سختيها كشيد و انواع محنتها و گرفتاريها را در همهء مراحل زندگيش از آنها متحمّل شد . آن حضرت عليه السّلام مىفرمايد : « قريش در خردسالى ، مرا ترساند و در بزرگسالى ، با من دشمنى كرد تا اينكه خداوند پيامبرش را فرا خواند و آن وقت ، آن مصيبت عظيم پيش آمد
هامش
( 1 ) شرح نهج البلاغه .