بنى هاشم ردوا سلاح ابن اختكم * و لا تنهبوه لا تحل مناهبه
بنى هاشم كيف الهوادة بيننا * و عند على درعه و نجائبه
بنى هاشم كيف التودد منكم * و بزّ ابن اروى فيكم و خرائبه
بنى هاشم الا تردوا فاننا * سواء علينا قاتلاه و سالبه
بنى هاشم انا و ما كان منكم * كصدع الصفا لا يشعب الصدع شاعبه
قتلتم اخى كيما تكونوا مكانه * كما غدرت يوما بكسرى مرازبه
« اى بنى هاشم ! سلاح خواهرزادهتان را برگردانيد و آن را غارت نكنيد كه غارتش روا نباشد » .
« اى بنى هاشم ! چگونه ميان ما آرامش برقرار شود در حالى كه جامهها و اسبهايش نزد على هستند ؟ » .
« اى بنى هاشم ! چگونه با شما دوستى كنيم در حالى كه جامهها و جنگافزارهاى فرزند اروى ( عثمان ) نزد شما هستند ؟ » .
« اى بنى هاشم ! اگر بر نگردانيد ، در آن صورت قاتلان و غارتكنندهاش نزد ما يكسان خواهند بود » .
« اى بنى هاشم ! ما در برابر آنچه انجام داديد همچون شكاف سنگ هستيم كه شكاف ، شكافندهاش را در نمىيابد » .
« برادرم را كشتيد تا به جايش نشينيد ، آن گونه كه مرزبانان كسرى ، روزى به وى خيانت كردند » .
( 1 ) اين ابيات ، كينه و دشمنى را كه جان امويان از آن پر بود ، نشان مىدهد ، زيرا آنها معتقد بودند كه امام ، خود جنبش قيامى كه حكومت عثمان را سرنگون كرد ، به وجود آورده بود و آنها از هاشميان مىخواستند كه شمشير عثمان ، زره و ديگر داراييهايش را كه حكومت امام مصادره نموده بود ، بازگردانند و اين شعر