از پير مردان انصار كسانى را حاضر كنيد ، ولى چيزى از امر شما به دست آنها نخواهد بود و همراه خودتان حسن بن على و عبد اللّه بن عباس را حاضر كنيد كه آن دو قرابتى دارند و براى شما در حضورشان بركت را اميد دارم و براى آنها چيزى از امرتان نخواهد بود » « 1 » .
( 1 ) عمر ، انصار را دور كرده و براى آنان هيچ سهمى در انتخاب و اختيار قرار نداده ، بلكه تنها براى آنان نظارت را در نظر گرفت كه به معناى محروم كردن و كم ارزش شمردن آنها بود ، زيرا امر ، امر اعضاى شورا بود و ديگران هيچ كاره بودند . . . و نيز ما نمىدانيم كه چه بركتى براى اعضاى شورا با حضور امام حسن عليه السّلام و عبد اللّه بن عباس حاصل مىشد ، در حالى كه چيزى از امر شورا در اختيار آنان نبوده است ؟
( 2 ) آنگاه روى به « ابو طلحهء انصارى » كرد و به وى فرمانى داد كه امر شورا بدان محكم شود ، به او گفت : « اى ابو طلحه ! خداوند اسلام را به شما عزت داد ، پس پنجاه نفر از انصار انتخاب كن و اين عده را به انجام اين امر و شتاب در آن ملزم ساز . . » .
( 3 ) سپس روى به « مقداد بن اسود » كرد و فرمانى مشابه به وى داد و به او گفت :
« اگر پنج نفر متفق شوند و يك نفر از آنها خوددارى نمايد ، گردن او را بزنيد و اگر چهار نفر متفق شوند و دو نفر مخالفت ورزند ، گردنشان را بزنيد و اگر سه نفر از آنها در مورد شخصى متفق شوند و سه نفر ديگر ، فردى را قبول كنند ، شما با كسانى باشيد كه عبد الرحمن بن عوف در ميان آنان باشد و بقيه را بكشيد اگر از آنچه مردم بر آن فراهم آمدهاند ، روى گردان باشند . . . » .
هامش
( 1 ) الامامة و السياسة 1 / 28 .