( 1 ) آن حضرت ، نگاهى به آنان افكند و با صدايى آهسته و اندوهگين به آنها فرمود : « از دنياى شما بيزار و از فراق شما شادم ، با اندوهى از شما به ديدار خدا و رسولش مىروم كه نه حقى براى من حفظ و نه اقدامى براى من مراعات گشت ، نه وصيت ، پذيرفته آمد و نه حرمتى در نظر گرفته شد . . . « 1 » » .
( 2 ) سكوتى سهمگين بر آن زنان چيره گشت و اندوهى سخت بر چهرههايشان نشست و چشمهايشان به اشك غرقه گرديد و با قدمهايى سنگين به سوى خانههايشان رفتند و سخنان زهراى پيامبر را به شوهرانشان گفتند كه اثر آن كلمات از ضربههاى شمشير سختتر بود ؛ زيرا آنان مقدار تقصير خود را در برابر يادگار پيامبرشان دانستند .
( 3 ) بعضى از همسران پيامبر به عيادتش رفتند و به او گفتند : اى دختر رسول خدا ! . . . براى ما در غسل خود بهرهاى قرار ده آن حضرت ، خواستهء آنان را نپذيرفت و فرمود : « آيا مىخواهيد در مورد من همانند آنچه دربارهء مادرم گفتيد ، بگوييد ؟ من حاجتى به حضور شما ندارم » .
( 4 )
به سوى بهشت برين
بيماريها بر يادگار پيامبر صلّى اللّه عليه و آله پياپى گشت و اندوه ، تن نحيف رنج كشيدهاش را ناتوان ساخت تا آنجا كه تواناييش را از دست داد و ديگر نمىتوانست از بستر خود برخيزد و همچون گلهاى تشنه به پژمردگى مىگراييد ؛ زيرا مرگ ، شتابان به سوى او مىآمد در حالى كه وى در عنفوان جوانى بود ،
هامش
( 1 ) يعقوبى ، تاريخ 2 / 95 .