« من عموزادهام را كشتهام و از من ديه خواستهاند ، آيا چيزى به من مىدهى ؟ » .
عتبه ، سر خود را به طرف وى بالا برد و به غلام خود گفت : صد درهم به وى بده .
اعرابى به او گفت : من چيزى جز ديهء كامل نمىخواهم .
( 1 ) عتبه ، اعتنايى به وى نكرد و اعرابى نااميد از پيش وى دور شد و با ابن زبير روبهرو گشت و داستان خود را بر او عرضه داشت و او دويست درهم برايش دستور داد ، اما اعرابى آنها را به وى بازگردانيد و به سوى حضرت حسين عليه السّلام رفت و نياز خود را به آن حضرت عرض كرد .
حضرت دستور داد تا ده هزار درهم به وى بدهند و به او فرمود : « اينها براى اين است كه قرضهايت را بدهى » . و دستور داد تا ده هزار درهم ديگر به او بدهند و فرمود : « اينها براى اين است كه به وضع خود سر و سامان دهى و احوال خود را نيكو گردانى و از آنها بر خانوادهات انفاق نمايى » .
( 2 ) اعرابى به شدت شادمان گشت و لب به سخن گشود و گفت :
طربت و ما هاج لى معبق * و لا لى مقام و لا معشق
و لكن طربت لآل الرسو * ل فلذّ لى الشعر و المنطق
هم الأكرمون الانجبون * نجوم السماء بهم تشرق
سبقت الانام الى المكرمات * و انت الجواد فلا تلحق
ابوك الذي ساد بالمكرمات * فقصر عن سبقه السبق
به فتح اللّه باب الرشاد * و باب الفساد بكم مغلق « 1 »
« طرب يافتم در حالى كه بوى خوشى به مشامش نرسيده و نه اينكه داراى
هامش
( 1 ) بحرانى ، عقد اللئال فى مناقب الآل .