در خانهات بنوازد » .
« تو سخاوت دارى و معدن آن تو باشى ، پدر تو قاتل فاسقان بود » .
( 1 ) امام ، به نماز ايستاده بود ، پس نمازش را سبك نمود و به سوى آن اعرابى خارج شد و آثار فقر را بر او مشاهده كرد . بازگشت و قنبر را صدا زد . هنگامى كه قنبر نزد آن حضرت آمد ، به او فرمود : « چه مقدار از نفقهء ما باقيمانده است ؟ » .
گفت : دويست درهم كه به من دستور دادهاى تا آنها را بر اهل بيت تو تقسيم كنم .
فرمود : « آنها را بياور ؛ زيرا كسى آمده است كه از آنان مستحقتر است » .
( 2 ) پس آنها را گرفت و به آن اعرابى داد و از او پوزش طلبيد و اين ابيات را سرود :
خذها فانى اليك معتذر * و اعلم بانى عليك ذو شفقة
لو كان فى سيرنا عصا تمد اذن * كانت سمانا عليك مندفقه
لكن ريب المنون ذو نكد * و الكف منا قليلة النفقة
« اينها را بگير و من از تو عذر خواهى مىكنم و بدان كه من نسبت به تو دلسوز هستم » .
« اگر امكان بيشترى داشتم ، آسمان ما بر تو فراوان مىباريد » .
« ولى گرفتارى زمانه سخت است و دست ما نفقهاى اندك دارد » .
( 3 ) پس اعرابى آنها را گرفت و در حالى كه شاكر بود و دعاى خير براى حضرت مىكرد ، شروع كرد به مدح و ستايش از آن حضرت و چنين گفت :
مطهرون نقيات جيوبهم * تجرى الصلاة عليهم أينما ذكروا
و أنتم الأعلون عندكم * علم الكتاب و ما جاءت به السور