بر مىگرداند كه جهان براى در برگرفتن صلابت عزم و تصميم آن حضرت تنگ شد ، اما با همهء وسعتش در اين سينه ، گم مىشود .
( 1 ) و الحق ، وى در وصف مناعت طبع امام ، اوج گرفته است كه زيبايى الفاظ نيز به اين امر افزوده مىگردد ، چه در اين شعر ، كلمهاى غريب و يا حرفى وجود ندارد كه براى گوش ، نامأنوس باشد .
( 2 ) اينك به اين ابيات از سرودهء عظيم ديگرى از وى بنگريد كه در آنها بزرگمنشى حضرت حسين را توصيف مىكند و مىگويد :
لقد مات لكن ميتة هاشمية * لهم عرفت تحت القنا المتقصّد
كريم ابى شمّ الدنية انفه * فاشممه شوك الوشيج المسدّد
و قال : قضى يا نفس وقفة وارد * حياض الرّدى لا وقفة المتردّد
راى انّ ظهر الذل اخشن مركبا * من الموت حيث الموت منه بمرصد
فآثر أن يسعى على جمرة الوغى * برجل و لا يعطى المقادة عن يد « 1 »
« او مرد ، اما مرگى هاشمى داشت كه در زير نيزهها براى آنان شناخته شده است » .
« بزرگوارى كه بينى او نپذيرفت كه پستى را ببويد ، پس بوى نيزههاى هدفگيرى شده را به آن رساند » .
« و گفت : اى جان من ! بايست ، ايستادن كسى كه بر حوضهاى مرگ وارد مىشود نه ايستادن كسى كه مردّد باشد » .
« وى پشت مركب خوارى را ناهموارتر از مرگ ملاحظه كرد ، آنجا كه مرگ در انتظار او بود » .
هامش
( 1 ) همان ، ص 71 .