فابى ان يعيش الّا عزيزا * او تجلى الكفاح و هو صريع « 1 »
« آن قوم طمع كردند كه ستم را به او بقبولانند ، اما خداوند و شمشير بران نپذيرفتند » .
« چگونه پستى را گردنى پذيرا گردد كه جز براى خدا خم نشده باشد ؟ » .
« او را قلبى بود محكمتر از زره در برابر نيزههاى تشنهكام برافراشته شده » .
« و وفادارى و تصميم او به سينهاى بر مىگشت كه زمين تنگ مىگردد اما در بيان آن گم مىشود » .
« پس زندگى را نپذيرفت مگر اينكه عزيز باشد و يا اينكه هنگامى از نبرد دست بكشد كه بر زمين غلتيده باشد » .
( 1 ) مناعت نفس و بزرگ منشى ، اين گونه برجسته به تصوير كشيده نشده است ؛ زيرا « سيد حيدر » ، به تصميم دولت اموى در اجبار حضرت امام حسين عليه السّلام به خوارى و ذلّت و خاضع ساختن وى در برابر ظلم و استبدادشان اشاره مىكند ، در حالى كه خداوند آن را نمىپذيرد و آن روح عظيمى كه عزّت نبوت را به ارث برده ، از قبول ستم ، سربازمىزند ؛ زيرا آن حضرت عليه السّلام هيچگاه در برابر كسى جز خداوند ، سر خم نكرده است ، پس چگونه در برابر فرومايگان بنى اميه سر خم كند و چگونه قدرت آنان او را از ارادهء آهنين بازمىدارند كه از زره در برابر نيزههاى تشنه ، بازدارندهتر مىباشد و چه نيكو گفته است :
و به يرجع الحفاظ لصدر * ضاقت الأرض و هى فيه تضيع
( 2 ) و آيا چيزى رساتر و دقيقتر از اين گفتار در وصف ستمستيزى امام حسين و عزّت او مىتواند باشد كه همهء قدرتهاى مقاومت و وفادارى را به سينهء امام عليه السّلام
هامش
( 1 ) سيد حيدر ، ديوان ، ص 87 .