به زيبايىهاى بسيار آن مىنگرند و آنگاه در بهترين و زيباترين آن اختلاف بسيار دارند و در ترجيح دادن يكى اختلاف نظر دارند ، چگونه در چيزى كه فراتر از دانششان است متحيّر نشوند ؛ چيزهايى كه نه در توانشان است و نه به ذهنشان خطور مىكند . مردمانى كه هيچكس فصيحتر و بليغتر و شيواتر از آنان نبودهاند ، متحيّر گشتهاند . « 1 »
اينجاست كه نقد به حوزهء بىتعليلى مىرسد و در ورطهء سرگردانى درمىغلتد كه جدايى و رهايى از آن ممكن نيست .
عبد القاهر جرجانى ، كه خود اهل ذوق و تحليل و نقد بوده است ، كوشيد تعليل در سطوح زيبايى سخن انسانها را به عنوان شاعر بسط دهد . او ناقدى بود كه توانست مشكل زيبا و نازيبا را حل نمايد ولى علىرغم مهارت فوقالعادهاش در شرح و تحليل باز نتوانست به ايدهء اعجاز دست يابد . « 2 »
وقتى نقد به اعجاز بلاغى نزديك مىشود بايد از تفكيك زيبا و نازيبا كناره گيرد و تنها بر تحليل مواضع زيبايى در متن و تأثير بر روان بماند و وارد مفهوم عام اعجاز بلاغى گردد .
خلاصه آنكه قرآن كريم معجزهء پيامبر ص است و طبيعت اعجاز وى از جنس آن چيزى است كه بليغان و فصيحان عرب در آن مهارت داشتهاند ؛ و از آنجايى كه قرآن كتاب جاويدان است ، اعجاز بلاغى آن ، با توجه به ديدگاههاى جديد عقل بشرى ، گسترش مىيابد . اعجاز بلاغى آن خود به خود مقصود نيست بلكه در پى گره زدن بصر و بصيرت آدمى است تا سخن فصلالخطاب را دريابد كه صبغهء آن بيان است . خداوند مىفرمايد :
« هذا بَيانٌ لِلنَّاسِ وَ هُدىً وَ مَوْعِظَةٌ لِلْمُتَّقِينَ »
« 3 » .
هامش
( 1 ) اعجاز القرآن ، باقلانى ، ص 310 .
( 2 ) تاريخ النقد ، احسان عباس ، ص 26 .
( 3 ) آل عمران : 138 .