يك شب در حق مرا گشودند * يك نور چه آفتاب ديدم
نورى كه دلم حيات بخشيد * پس پاك شدم ز بد رهيدم
آن نور كه در درخت توحيد * ظاهر شد و گفت من وحيدم
آن نور كه جلوه خدا بود * نورى كه به آن نهان پديدم
نورى كه محبت على بود * در سينه خويشتن بديدم
گفتم كه شناختم خدا را * بىشك به وصال حق رسيدم
ناگاه ز عالم مجرّد * اين بانگ ز هاتفى شنيدم
چندان كه خرابها دويدم * آن خانه خراب را نديدم
و له ايضا
اى يار ز من چرا بريدى * آخر تو بگو ز من چه ديدى
آن عهد كه دى مرا نمودى * امروز بگو چرا بريدى
* ( آيا تو ز من بدى شنيدى ) *
و له ايضا
من اين عمر گرانمايه تلف كردم به نادانى * ندانستم من از اول كه روحانيست اين عنقا
دلم تاريك چون شب شد ز قيل و قال بىحاصل * الا يا أيها الساقى ادر كأسا و ناولها
چه راه عشق مىپويى مقام امن كى جوئى * كه سالك اندرين وادى چه پروانه است بىپروا
بسى اين راه پيمودم ولى ز اول ندانستم * كه عشق آسان نمود اول ولى افتاد مشكلها
اگر آن مرشد كامل كه باشد حل هر مشگل * دليل ره شود ما را شود دل آگه و بينا
توضيح البيان في تسهيل الأوزان — صفحة مقدمه كتاب 8
مساهمون: ملا حبيب الله الشريف الكاشاني
صمقدمه كتاب ٨