زراعت را بچيند ، بلكه بايد صبر كند تا حاصل به دست آيد وضرر بر زارع وارد
نشود وزارع هم بايد أجرة المثل زمين را براي زايد بر مدت مزارعه به مالك بدهد .
مسأله 2260 - اگر به واسطهء پيش آمدى زراعت در زمين ممكن نباشد ، مثلا آب از
زمين قطع شود ، مزارعه به هم مى خورد ، واگر زارع بدون عذر زراعت نكند ،
چنانچه زمين در تصرف أو بوده ومالك در آن تصرفى نداشته است ، بايد اجاره ء آن
مدت را به مقدار معمول به مالك بدهد .
مسأله 2261 - اگر مالك وزارع صيغه خوانده باشند ، بدون رضايت يكديگر
نمى توانند مزارعه را به هم بزنند ، وهمچنين اگر مالك به قصد مزارعه زمين را به
كسى واگذار كند وأو هم تحويل بگيرد ، بدون رضايت يكديگر نمى توانند مزارعه را
به هم بزنند ، ولى اگر در ضمن مزارعه شرط كرده باشند كه هر دو يا يكى از آنان حق
به هم زدن معامله را داشته باشند ، مى توانند مطابق شرطي كه كرده اند معامله را به
هم بزنند .
مسأله 2262 - اگر بعد از قرارداد مزارعه ، مالك يا زارع بميرد مزارعه به هم
نمى خورد ، ووارثشان به جاى آنان است ، ولى اگر زارع بميرد وقرارداد كرده باشند
كه خود زارع زراعت را انجام دهد ، مزارعه به هم مى خورد ، وچنانچه زراعت
نمايان شده باشد بايد سهم أو را به ورثه اش بدهند ، وحقوق ديگرى هم كه زارع
داشته ورثهء أو ارث مى برند ، ونسبت به بودن زراعت در زمين تا حاصل به دست
بيايد ، حكم همان است كه در مسألهء " 2383 " گذشت .
مسأله 2263 - اگر بعد از زراعت بفهمند كه مزارعه باطل بوده ، چنانچه بذر مال
مالك بوده ، حاصلى هم كه به دست مى آيد مال اوست ، وبايد مزد زارع ومخارجى
را كه كرده وكرايهء حيوان ووسايل ديگرى كه مال زارع بوده به أو بدهد .
واگر بذر مال زارع بوده زراعت هم مال أو است ، وبايد اجاره ء زمين وخرجهايى
را كه مالك كرده وكرايهء وسايل ديگرى كه مال أو بوده ودر آن زراعت