ديگر مال ديگرى صحيح نيست ، ونيز اگر مالك بگويد در اين زمين زراعت كن
وهر چه مىخواهى به من بده صحيح نيست .
پنجم : مدتي را كه بايد زمين در اختيار زارع باشد معين كنند وبايد مدت
بقدرى باشد كه در آن مدت به دست آمدن حاصل ممكن باشد .
ششم : زمين قابل زراعت باشد واگر زراعت در آن ممكن نباشد اما بتوانند
كارى كنند كه زراعت ممكن شود ، مزارعه صحيح است .
هفتم : اگر منظور هر كدام از آنان زراعت مخصوص ومعينى است ، چيزى را
كه زارع بايد بكارد معين كنند . ولى اگر زراعت معينى را در نظر ندارند يا زراعتى
را كه هر دو در نظر دارند معلوم است ، لازم نيست آن را تعيين كنند .
هشتم : مالك ، زمين را معين كند ، پس كسى كه چند قطعه زمين دارد وبا هم
تفاوت دارند ، اگر به زارع بگويد در يكى از اين زمينها زراعت كن وآن را معين
نكند مزارعه باطل است .
نهم : خرجى را كه هر كدام آنان بايد بكنند معين نمايند ، ولى اگر خرجى را
كه هر كدام بايد بكنند معلوم باشد ، لازم نيست آن را معين نمايند .
مسأله 2244 - اگر مالك با زارع قرار بگذارد كه مقدارى از حاصل براي أو
باشد وبقيه را بين خودشان قسمت كنند ، اشكال دارد . هر چند بدانند كه بعد از
برداشتن آن مقدار ، چيزى از حاصل باقي مىماند .
مسأله 2245 - اگر مدت مزارعه تمام شود وحاصل به دست نيايد ، چنانچه
مالك راضى شود كه با اجاره يا بدون اجاره ، زراعت در زمين أو بماند وزارع هم
راضى باشد مانعى ندارد واگر مالك راضى نشود ، وأدار كردن زارع به چيدن
زراعت وهمچنين مجبور كردن مالك به باقي ماندن زراعت اشكال دارد . ولى
اگر مالك ، زارع را به چيدن زراعت وأدار كند واز اين جهت ضررى به زارع برسد
لازم نيست عوض آن را بدهد .
مسأله 2246 - اگر بواسطة پيش آمدى زراعت در زمين ممكن نباشد مثلا آب از