ديگر مجتهدين باشد ، ودر صورتي كه شناختن اعلم يا به دست آوردن فتاواى أو
مشكل باشد ( مستلزم عسر وحرج باشد ) مىتواند با رعايت الأعلم فالأعلم وساير
شرايط ، از غير اعلم تقليد نمايد .
( 2 ) اگر دو مجتهد يكى اعلم وديگرى أورع باشد ودر ساير جهات با هم
مساوى باشند ، اظهر رجوع به اعلم است . واگر هر دو در علم مساوى باشند ولى
يكى اعدل وأورع از ديگرى باشد ، ترجيح قول اعدل خالى از وجه نيست .
( 3 ) مجتهد واعلم را از سه راه مىتوان شناخت :
أول : خود انسان يقين كند ، مثل آن كه از أهل علم باشد وبتواند مجتهد واعلم را
بشناسد .
دوم : آن كه دو نفر عالم عادل كه مىتوانند مجتهد واعلم را تشخيص دهند ،
مجتهد بودن يا اعلم بودن كسى را تصديق كنند ، به شرط آن كه دو نفر عالم عادل
ديگر با گفته آنان مخالفت ننمايند .
سوم : آن كه عده اى از أهل علم كه مىتوانند مجتهد واعلم را تشخيص دهند ،
واز گفته آنان اطمينان پيدا مىشود ، مجتهد بودن يا اعلم بودن كسى را تصديق كنند ،
بلكه از هر راهى كه انسان اطمينان به اعلم بودن كسى پيدا كند بنا بر اظهر مىتواند به
همان اكتفا نمايد .
( 4 ) اگر شناختن اعلم مشكل باشد وانسان گمان به اعلم بودن كسى دارد ،
در صورتي كه گمانش به حد اطمينان برسد بايد از أو تقليد كند . بلكه اگر اطمينان
براي أو حاصل نشد بعيد نيست ترجيح كسى كه فقط به اعلم بودن أو گمان دارد يا
احتمال مىدهد ، ولى بهتر اين است كه در اين صورت به قول كسى عمل كند كه
موافق احتياط باشد ، اما اگر احتمال ضعيفى هم بدهد كه كسى اعلم است وبداند
ديگرى از أو اعلم نيست ، بايد از أو تقليد نمايد . واگر چند نفر در نظر أو اعلم از
ديگران وبا يكديگر مساوى باشند بايد از يكى از آنان تقليد كند .
( 5 ) در صورت مساوى بودن دو مجتهد ، جايز است انسان در مسائلي كه
ارتباطي با هم ندارند ، بعضي مسائل را از يكى وبعضي ديگر را از مجتهد ديگر تقليد
نمايد .