سوم : انسان ببيند آن چيز را در كارى كه شرط آن پاكى است استعمال مىكند ،
مانند اين كه ببيند با آن لباس نماز مىخواند .
چهارم : احتمال برود كه آن مسلمان بداند شرط كارى كه با آن چيز انجام
مىدهد پاكى است ، پس اگر مثلا نداند كه بايد لباس نمازگزار پاك باشد ، وبا
لباسى كه نجس شده نماز بخواند ، نمىتوان آن لباس را پاك دانست .
پنجم : انسان احتمال دهد آن مسلمان چيزى را كه نجس شده آب كشيده است ،
پس اگر يقين دارد كه آب نكشيده ، نبايد آن چيز را پاك بداند ، ونيز اگر نجس
وپاك در نظر آن مسلمان فرق ندارد ، پاك دانستن آن چيز محل اشكال است .
ششم : آن كه آن مسلمان بالغ باشد .
اين مسأله از فروع حمل فعل مسلم بر صحت است ، نه از جهت مطهر بودن
غيبت ، ويا راهى براي اثبات طهارت متنجس است .
وخلاصه شروط : علم أو به نجاست ووجوب اجتناب ; ومتهم نبودنش در
عمل است .
( مسأله 227 ) : اگر يقين كند چيزى كه نجس بوده پاك شده است ، يا دو
عادل خبر دهند پاك شده ، آن چيز پاك است ، وهم چنين است اگر كسى كه چيز
نجس در اختيار أو است ومتهم وبي مبالات نيست ، بگويد آن چيز پاك شده ; يا
مسلمانى چيز نجسى كه در تصرف أو است را آب كشيده باشد ، اگر چه معلوم نباشد
درست آب كشيده يا نه .
( مسأله 228 ) : كسى كه وكيل شده لباسى را آب بكشد ، اگر بگويد آب
كشيدم وبه گفته أو اطمينان شود آن لباس پاك است .
( مسأله 229 ) : انسان وسواسى كه در آب كشيدن چيز نجس يقين پيدا
نمىكند ، چنانچه به طور متعارف چيزى را تطهير نمايد مىتواند به گمان اكتفا كند .
( مسأله 230 ) : خونى كه داخل ذبيحه پس از كشتن شرعي آن باقي مىماند ،
وخون به مقدار متعارف خارج شده باشد پاك است ولى خوردن آن حرام
مىباشد ، چنانچه در مسأله ( 96 ) گذشت .
مسائلى از فقه شيعه ( فارسي ) — صفحة 47
مساهمون: السيد محمد علي الأبطحي
ص٤٧