به سوى ديگر مىبرد . درخت تنومندى را ديدم و از شدّت وزش باد به آن درخت چسبيدم . آن باد درخت را از جاى كند و بر زمين انداخت . بعد به شاخهء بزرگى از شاخههاى آن درخت آويختم ، آن را نيز كند ، به شاخهاى ديگر چسبيدم آن نيز شكست ، به يكى از دو شاخه فرعى آن چسبيدم آن نيز شكست . در اين حال از خواب بيدار شدم . رسول خدا در حالى كه مىگريست ، خطاب به او فرمود : آن درخت جدّ تو است و شاخهء نخستين مادرت فاطمه است ، دومى پدرت على و آن دو شاخهء ديگر برادرانت ، حسنين مىباشند كه دنيا با فقدان آنان سياه مىگردد ، تو در ماتم آنان لباس سياه به تن خواهى كرد . « 1 »
نام آن حضرت
( 1 ) هنگامى كه زينب عليها السّلام متولّد شد ، مادرش حضرت زهرا عليها السّلام او را نزد پدرش امير المؤمنين عليه السّلام آورده گفت : اين نوزاد را نامگذارى كنيد ! حضرت فرمود : من از رسول خدا جلو نمىافتم - در اين ايّام حضرت رسول در مسافرت بودند - پس از مراجعت از سفر ، امير المؤمنين به حضرت عرض كرد : نامى براى نوزاد انتخاب كنيد ، رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم فرمود : من بر پروردگارم سبقت نمىگيرم . در اين هنگام جبرائيل فرود آمده سلام خداوند بزرگ را به پيامبر ابلاغ كرده گفت : نام اين نوزاد را زينب بگذاريد ! خداوند اين نام را براى او برگزيده است . بعد مصايب و مشكلاتى را كه بر آن حضرت وارد خواهد شد ، بازگو كرد . پيامبر اكرم گريست و فرمود : هركس بر اين دختر بگريد ، همانند كسى است كه بر برادرانش حسن و حسين گريسته باشد .
كنيهء او امّ كلثوم و امّ الحسن است ، بر صحّت و سقم آن آگاهى پيدا نكرديم .
به او زينب كبرى گفته مىشود تا بين او و ديگر خواهرش كه به نام و كنيهء او خوانده مىشود فرق باشد ، همان گونه كه به صدّيقهء صغرى ملقب شده تا با مادرش صدّيقهء كبرى فاطمهء زهرا عليها السّلام اشتباه نشود .
هامش
( 1 ) نقدى ، زينب كبرى ، صص 19 - 18 .