معاشرت فاطمه عليها السّلام با حضرت على عليه السّلام نقل شده كه در آن روايت چنين آمده است :
حسن را بر روى دوش راستش و حسين را روى دوش چپش گذارده دست چپ امّ كلثوم را به دست راست خود گرفته به اتاق پدرش رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم روى نمود . . . . »
اگر مقصود از اين امّ كلثوم حضرت زينب باشد اين خود دليل بر آن است كه وى در آن هنگام بزرگ بود و اگر مقصود خواهرش باشد اين نيز دليل بر آن است كه حضرت زهرا زينب را در خانه گذارده تا به جاى او كارهاى خانه را انجام دهد و اين نشانگر آن است كه در آن هنگام بزرگسال بوده است .
صاحب كتاب « ناسخ التواريخ » مىنويسد : به هنگام رحلت حضرت زهرا عليها السّلام زينب در حالى كه چادرش بر زمين كشيده مىشد ، جلو آمده فرياد زد : اى پدر ، اى رسول خدا ! هم اكنون محروميّت ديدار تو بر ايمان معلوم گرديد و شناخته شد .
( 1 ) علّامه مجلسى اين روايت را از « روضه » نقل مىكند :
« امّ كلثوم بيرون آمد در حالى كه چادرى بر سر افكنده بود كه قسمت پايين آن بر زمين كشيده مىشد و پيراهنى بر تن كرده كه اندامش را پوشيده بود صدا مىزد : اى بابا ، اى رسول خدا ! هم اكنون به راستى تو را از دست داديم ، به طورى كه ديدارى ديگر نخواهد بود . »
بدون شكّ و ترديد ، مقصود از اين امّ كلثوم ، حضرت زينب است ، چنان كه در روايت صاحب ناسخ التواريخ به اسم او تصريح شده است بدان جهت كه او دختر بزرگ حضرت زهرا عليها السّلام بوده است ، و اين خود دليلى روشن و واضح است كه در آن هنگام عمر شريف آن حضرت بين شش و هفت بوده است .
اين روايت شواهد و نظايرى دارد ، از آن جمله روايتى است كه در كتاب « الطراز المذهّب » از كتاب « بحر الصائب » به نقل از ديگر كتابها آمده است : به هنگام رحلت رسول خدا ، امير المؤمنين عليه السّلام و فاطمه زهرا عليها السّلام هر دو خوابى ديدند كه دليل بر فوت رسول خدا بود ، از اين رو شروع به گريه و زارى كردند . زينب عليها السّلام نزد رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم آمده گفت : اى جدّ بزرگوار ! ديشب در خواب ديدم كه بادى سياه وزيدن گرفت و دنيا را تيره و تار ساخت ، تاريكى همه جا را فرا گرفت و مرا از سويى
فاطمة الزهراء ( ع ) بهجة قلب المصطفى ( ص ) ( فاطمه زهرا ( ع ) شادمانى دل پيامبر ) ( فارسي ) — صفحة 853
مساهمون: سيد حسن افتخارزاده
ص٨٥٣