( 1 ) 1 - از ابو سعيد خدرى روايت شده است كه : صبحگاهى امير المؤمنين على عليه السّلام گرسنه بود ، به فاطمه عليها السّلام فرمود : آيا غذايى دارى به من بدهى ؟ گفت : نه ، سوگند به خداوندى كه پدرم را به پيامبرى و تو را به جانشينى گرامى داشت ، دو روز است كه چيزى در خانه نداريم و آنچه كه داشتهايم تو را بر خود و فرزندانم ترجيح داده ، خود نخورده و براى شما آوردهام . على عليه السّلام فرمود : چرا به من نگفتى كه چيزى تهيّه نمايم ؟
فرمود : من از خدايم خجالت كشيدم كه تو را بر آنچه كه توانش را ندارى ، وادار كنم . . . . « 1 »
( 2 ) 2 - روزى رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم وارد خانه على شد ، ملاحظه نمود كه آن حضرت به همراه فاطمه مشغول آسيا كردن مىباشند ، پرسيد : كدام يك از شما بيشتر خسته مىباشيد ؟ على عليه السّلام عرض كرد : اى رسول خدا ! فاطمه خستهتر است . به او فرمود :
بلند شو دخترم ! فاطمه حركت كرد و حضرت جاى او نشسته با على مشغول به آرد كردن دانهها شد . « 2 »
( 3 ) 3 - از امام صادق و امام باقر عليهما السّلام روايت شده كه على و فاطمه در مورد ميزان كار كردن نزد رسول خدا آمده از آن حضرت نظر خواهى كردند . حضرت فرمود :
كارهاى خانه مربوط به فاطمه و آنچه كه مربوط به بيرون خانه است ، بر عهدهء على
هامش
( 1 ) بحار الأنوار ، ج 43 ص 59 .
( 2 ) همان مدرك ، ص 51 .