تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فاطمة الزهراء ( ع ) بهجة قلب المصطفى ( ص ) ( فاطمه زهرا ( ع ) شادمانى دل پيامبر ) ( فارسي ) — صفحة 418

مساهمون:

ص٤١٨
انصارى رحمة اللّه عليهم أجمعين روايت كرده است كه گويد : به نام خداوند بخشندهء مهربان : شنيدم از فاطمه زهرا عليها السّلام ( دختر رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم ) كه فرمود : روزى پدرم رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم بر من وارد شده فرمود : السلام عليك يا فاطمة ! گفتم : و عليك السلام اى پدر ! فرمود : من در بدنم احساس ضعف و خستگى مىكنم . عرض كردم : تو را به خدا پناه مىدهم اى پدر از ضعف و سستى ! فرمود : اى فاطمه ، جامهء يمنى را بياور و مرا در آن بپوشان ! جامه را آورده حضرت را در آن پوشانيده مشغول نگاه كردن به چهرهء نورانى حضرت شدم كه مانند ماه شب چهارده مىدرخشيد . چيزى نگذشت كه فرزندم حسن از راه رسيده گفت : السلام عليك اى مادر ! گفتم : و عليك السلام ، اى نور چشم و ميوهء دلم ! گفت : اى مادر ! از سوى تو بوى خوشى به مشامم مىرسد ، گويا بوى جدّم رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم است . گفتم : آرى اى فرزندم ! همانا جدّ تو در زير آن جامه است . حسن عليه السّلام به سوى كساء رفته گفت : السلام عليك يا جدّاه يا رسول اللّه ! آيا به من اجازه مىفرماييد كه به همراه شما داخل كساء شوم ؟ فرمود : و عليك السلام اى فرزندم و اى صاحب حوضم ! به تو اجازه دادم . حسن عليه السّلام داخل كساء شد . ( 1 ) چيزى نگذشت فرزندم حسين از راه رسيده گفت : السلام عليك اى مادر ! گفتم : و عليك السلام اى نور چشم و ميوهء دلم ! گفت : اى مادر ! من بوى خوشى را از سوى تو استشمام مىكنم ، گويا بوى جدّم رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم است . گفتم : آرى جدّت و برادرت در زير كسايند . حسين عليه السّلام نزديك كساء آمده گفت : السلام عليك يا جدّاه ! سلام بر تو اى كسى كه خداوند او را برگزيده است ! آيا اجازه مىفرماييد كه من نيز با شما در زير اين كساء باشم ؟ فرمود : و عليك السلام اى فرزندم و اى شافع امّتم ! به تو اجازه دادم . حسين نيز با آنان زير كساء قرار گرفت . در اين هنگام ابو الحسن على عليه السّلام از راه رسيده گفت : السلام عليك يا فاطمه ، اى دختر رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم ! گفتم : و عليك السلام يا ابو الحسن و يا امير المؤمنين ! فرمود : اى فاطمه ! من در نزد تو بوى خوشى را استشمام مىكنم ، گويا بوى برادر و پسر عمويم رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم است . گفتم : آرى ، آن حضرت است كه با فرزندانت در