( 1 ) حضرت مىگويد : بر در خانه نشستم و رسول خدا به تنهايى آن طبق را پيش كشيده سرپوش از آن برداشت ، خوشههايى از خرما و انگور در آن بود . حضرت به اندازهاى خورد كه سير شد و با آشاميدن آب رفع تشنگى كرد و دستش را براى شستشو دراز كرد . جبرائيل آب ريخت و ميكائيل شست و اسرافيل با دستمال خشك كرد . و زيادتى غذا به آسمان بالا رفت ، سپس حضرت براى نماز از جا حركت كرد .
جبرائيل روى به او كرده گفت : هم اكنون نماز خواندن بر تو حرام است ، تا اين كه به منزل خديجه روى و با او همبستر شوى ، زيرا خداوند به خود سوگند خورده كه امشب از صلب تو ذرّيّهء پاك و طيّبهاى بيافريند . حضرت از جا برخاسته به منزل خديجه رفت .
خديجه رضوان اللّه عليها گويد : من به تنهايى عادت كرده بودم و شب كه فرا مىرسيد سرم را پوشانيده پوششم را درآورده در خانهام را مىبستم و اذكار و اوراد لازمه را خوانده چراغ را خاموش كرده به بستر مىرفتم . در آن شب هنوز بين خواب و بيدارى بودم كه رسول خدا پشت در آمده در را كوبيد . صدا زدم : كيست كه حلقهء خانهاى را مىكوبد كه جز محمّد هيچ كس نبايد به آن حلقه دست زند ؟ در اين هنگام صداى مليح و شيرين حضرت را شنيدم كه مىفرمود : در را باز كن اى خديجه ! من محمّدم .
خديجه گويد : با خوشحالى از جا حركت كرده در را باز كردم ، حضرت وارد منزل شد . عادت حضرت چنين بود كه هر وقت وارد خانه مىشد ، آب طلبيده براى خواندن نماز وضو مىگرفت و به پا مىخاست و با اختصار دو ركعت نماز مىخواند و بعد به بستر مىرفت . در آن شب آب نطلبيده براى نماز آماده نشد ، همين كه وارد شد ، بازوى مرا گرفته در بستر نشانيد و مزاح و شوخى را آغاز كرد و عمل زناشويى انجام گرفت . سوگند به آن كسى كه آسمان را برافراشته و آب را از زمين جوشانيده ، حضرت از من دور نشده بود كه سنگينى وجود فاطمه را در شكم احساس كردم . « 1 »
( 2 ) از اين حديث شريف ، نكات و مطالب مهمّى به دست مىآيد كه دلالت بر والايى
هامش
( 1 ) بحار الأنوار ج 16 صص 80 - 78 .