( 1 ) 3 - در حديثى آمده است : هرگاه فاطمه عليها السّلام نزد پيامبر اكرم مىرفت حضرت دست او را گرفته مىبوسيد و او را در جاى خود مىنشانيد . و گاهى كه حضرت بر او وارد مىشد ، جلو پاى پدر حركت كرده او را مىبوسيد و دست آن حضرت را گرفته در جاى خود مىنشانيد . « 1 »
( 2 ) 4 - ثوبان غلام حضرت رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم گويد : پيامبر اكرم هر وقت كه به مسافرت مىرفت آخرين نفر از افراد خانوادهاش كه حضرت با او خداحافظى مىكرد ، فاطمه عليها السّلام بود و به هنگام مراجعت ، نخستين كسى را كه حضرت ملاقات مىكرد ، فاطمه بود . در يكى از غزوات هنگامى كه بر فاطمه وارد شد ، مشاهده كرد كه بر در خانه او پردهاى آويخته است و فرزندانش ، حسن و حسين دو دستبند نقرهاى دارند .
از در خانه برگشته بر او وارد نشد . فاطمه عليها السّلام كه اين عمل را از حضرت مشاهده كرد ، گمان كرد كه اين كار به خاطر چيزهايى بوده كه ديده است . فورا پرده را به زير آورده دستبندها را از كودكان گرفته شكست . آنها از اين عمل گريستند ، لذا تكّههاى دستبند را بين آنان تقسيم كرد . آنان با چشم گريان نزد رسول خدا آمدند ، حضرت دستبندها را از آنان گرفته به ثوبان فرمود : اين را نزد فلان خانواده برده با آن گردنبندى از عصب « 2 » و دو دستبند از عاج براى فاطمه خريدارى كن ! زيرا اينان اهل بيت منند و من دوست ندارم كه در زندگى دنيايى خود پاكيزگىها و طيّبات خود را بخورند . « 3 »
( 3 ) 5 - روزى رسول خدا از مسافرت برگشت . به در خانهء فاطمه عليها السّلام رفت . بر در خانه او پردهاى و در دستهايش دستبندى نقرهاى ديد ، از در خانه برگشت . ابو رافع وارد خانهء فاطمه شد . آن حضرت در حالى كه مىگريست ، داستان مراجعت حضرت
هامش
( 1 ) اربلى ، كشف الغمّة ج 1 ص 453 .
( 2 ) ابو موسى مىگويد : به نظر من احتمالا در متن روايت « عصب » [ به فتح صاد ] است ، به معناى مفصل حيوانات ( احتمالا حلال گوشت ) كه آنها را بريده به نخ مىكشيدند و به صورت گردنبند درست مىكردند ، چون در صورتى كه جايز و ممكن باشد كه از استخوانهاى لاكپشت و امثال آن دستبند درست كنند از استخوان ديگر حيوانات حلال گوشت نيز جايز و ممكن است . بعد گويد : بعضى از اهالى يمن به من گفتند كه عصب ، دندان يكى از حيوانات دريايى به نام اسب فرعون است كه از آن مهره مىسازند ( نقل از حاشيه مدرك اخير ) .
( 3 ) اربلى ، كشف الغمّة ج 1 ص 451 .