بعد عمر بن خطّاب از راه رسيده گفت : اى رسول خدا دوست دارم به هنگام رفتن به جايگاه نماز شما را ببينم . اجازه فرماييد روزنهاى به مسجد باز كرده تا بتوانم شما را ببينم . حضرت فرمود : خداوند متعال چنين اجازهاى نمىدهد . گفت :
به اندازهاى كه بتوانم صورتم را بر آن بگذارم . فرمود : خداوند اجازه نمىدهد .
گفت : به اندازهاى كه بتوانم يكى از چشمهايم را روى آن بگذارم . فرمود : خداوند اجازه نمىفرمايد و اگر بگويى به اندازهء يك سر سوزن به تو اجازه نخواهم داد .
سوگند به آن كسى كه جانم در دست اوست ، من شما را خارج و آنها را داخل نكردم ، بلكه خداوند آنان را داخل و شما را خارج كرد . « 1 »
( 1 ) 2 - محمّد بن قيس گويد : هرگاه رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم از سفر مىآمد ، ابتدا نزد فاطمه عليها السّلام مىرفت و مدّت زيادى نزد او مىماند . در يكى از سفرها فاطمه دو دستبند نقرهاى و يك گردنبند و دو گوشواره و پردهاى براى جلو در خانه تهيّه نموده تا با اين حالت از پدر و شوهرش صلوات اللّه عليهما استقبال كند . هنگامى كه حضرت از راه رسيد ، نزد او آمد . اصحاب آن حضرت پشت در ايستاده نمىدانستند كه آيا وارد شوند يا دنبال كار خود بروند ، زيرا معمولا توقّف حضرت نزد فاطمه طولانى مىشد . امّا حضرت به زودى از خانه فاطمه با چهرهاى گرفته بيرون آمده با همان حالت بر روى منبر نشست . فاطمه دريافت كه اين خشم و ناراحتى به خاطر دستبندها ، گوشوارهها ، گردنبند و پرده است . فورا گردنبند را از گردن و گوشوارهها را از گوش و پرده را از ديوار جدا نموده نزد حضرت فرستاده پيغام داد : دخترت سلام مىرساند و مىگويد : اينها را در راه خدا خرج كنيد .
هنگامى كه فرستادهء فاطمه نزد پيامبر اكرم آمد ، حضرت سه بار فرمود : پدرش فداى او باد كه اين كار را كرد . دنيا از محمّد و خاندان او نيست . اگر دنيا در پيشگاه پروردگار به اندازهء بال مگس و يا پشيزى ارزش داشت حتّى يك بار آشاميدن آب را در دنيا نصيب كافر نمىكرد . بعد از جا حركت كرده نزد فاطمه عليها السّلام تشريف برد . « 2 »
هامش
( 1 ) تفسير امام حسن عسكرى عليه السّلام ص 17 .
( 2 ) بحار الأنوار ج 43 ص 20 .