درآمد افراد و بهبود زندگى آنان و توسعه اقتصادى پافشارى مىكند و فقر را حادثهاى ويرانگر و پديدهاى كفرپرور معرفى مىكند ، فقر و كفر را در يك سو قرار مىدهد و نابودى آن دو را به يكسان از مسلمانان مىخواهد . فقر و تهيدستى را از عوامل گسترش انحراف فكرى و عقيدتى دانسته از حكام مىخواهد دامن همت به كمر زده مسلمانان را از خطر بىچيزى نجات بخشند .
يكى از روشهاى مؤثر در رفع فقر محدود كردن تصرف حكام در بيت المال مسلمين به وسيله اسلام است . زمامداران نمىتوانند آنگونه كه خود بخواهند دارايى مردم را بازيچهء خود ساخته جهت مصارف خود و نزديكانشان خرج كنند . زيرا اين كار خيانت به پيمان خدا و خيانت به مسلمانان است . اقتصاد اسلامى وجهه نظر خود را بهسازى اوضاع اقتصادى محرومان قرار داده و در اين مورد دستورهاى روشن و اكيدى صادر كرده است ليكن حكومت عباسيان در تمام دوران خود از روش اسلام كاملا منحرف شده و درست بر عكس برنامههاى اين دين مبين عمل مىكردند و كمترين احتياطى در اموال مسلمين نداشتند و بجاى ايجاد رفاه ميان آنان به اسراف و باددستى مىپرداختند .
در اينجا چهارچوب اقتصاد عمومى در زمان عباسيان را مىآوريم .
درآمدهاى دولت
بيشترين درآمد دولت از طريق گردآورى خراج و صدقات بود كه سر به ميليونها دينار مىزد . متوسط درآمد - آنچنان كه برخى مورّخان گفتهاند - در هر سال بالغ بر سيصد و شصت ميليون درهم مىشد « 1 » . و بعضى سالها به پانصد ميليون درهم مىرسيد . « 2 » در آن زمان « درهم » ارزش قابل ملاحظهاى داشت . با يك
هامش
( 1 ) - تاريخ التمدن الاسلامى ، ج 5 ، ص 79 .
( 2 ) - الوزراء و الكتاب ، ص 288 .