« زمين گرد سرم چرخيد ، قلبم فشرده و سنگين شد و گرماى سوزان تب ، تنم را فرا گرفت آن هنگام كه گفتند امام بيمار و ناتوان است . گفتم : همهء جان ، هستيم فدايت باد كه با بيماريت اسلام ناتوان شد و ستارگان آسمان پايين آمدند » .
« شگفتا ! تو كه ريشهء درد را خشكاندهاى ، چگونه دچار درد و رنج مىشوى تو طبيب دردهاى دين و دنياى مسلمانان و كننده مردگان و زندگان هستى » « 1 » .
جايگاه او نزد ائمه : امامان معاصر ابو هاشم او را بسيار احترام مىگذاشتند و از او تقدير به عمل مىآوردند . امام هادى - عليه السّلام - دربارهء او فرمود :
« اى ابو هاشم ! شكر كداميك از نعمتهاى خداوند را مىخواهى بجا آورى ؟ ابو هاشم مىگويد : خاموش ماندم و نمىدانستم چه بگويم . خود حضرت آغاز به سخن كرده گفت : خداوند به تو نعمت ايمان عطا كرد و تنت را بر دوزخ حرام نمود ، سلامتى به تو داد تا او را پرستش و اطاعت كنى و تو را صفت قناعت بخشيد تا از رو زدن بىنياز باشى » « 2 » .
موقعيت اجتماعى : ابو هاشم جعفرى مورد احترام جميع طبقات مردم بود .
تذكرهنويسان دربارهء او گفتهاند : از موقعيت ممتازى نزد سلطان برخوردار بود و از زاهدان ناسك و ورع ، عالم و عامل به شمار مىرفت . در عصر او نسب او از
هامش
( 1 ) - اعلام الورى ، ص 366 :مادت الارض بى و ادّت فؤادى * و اعترتنى موارد العرواءحين قيل الامام نضو عليل * قلت : نفسى فدته كل الفداءمرض الدين لاعتلالك و اعت * ل و عارت له نجوم السماءعجبا ان منيت بالدا و السقم * و انت الامام حسم الداءانت آسى الادواء في الدين و الد * نيا و محى الاموات و الاحياء( 2 ) - بررسى زندگانى امام هادى ( ع ) به همين قلم .