( مسأله 1928 ) چيزى را كه انسان بابت زكات به فقير مىدهد لازم نيست به أو بگويد
كه زكات است ، بلكه اگر فقير خجالت بكشد مستحب است مال را به قصد زكات به أو داده
وزكات بودنش را اظهار ننمايد .
( مسأله 1929 ) اگر به خيال أين كه كسى فقير است به أو زكات بدهد ، بعد بفهمد فقير
نبوده ، يا از روى ندانستن مسأله به كسى كه مىداند فقير نيست زكات بدهد كافى نيست .
پس چنانچه چيزى را كه به قصد زكات كنار گذاشته وبه أو داده باقي بأشد ، بنابر مشهور
بايستى از أو بگيرد وبه مستحق بدهد ، واگر از بين رفته بأشد پس اگر كسى كه آن چيز
را گرفته مىدانسته زكات است انسان مىتواند عوض آن را از أو بگيرد وبه مستحق بدهد
واگر نمىدانسته زكات است نمىتواند چيزى از أو بگيرد وبايد از مال خودش زكات را
به مستحق بدهد ، بلى در صورتي كه مثلا دو مرد عادل به فقير بودن آن شخص شهادت
بدهند ، بعد معلوم شود كه آن شخص فقير نبوده ظاهر أين است كه چيزى بر زكات دهنده
نيست .
( مسأله 1930 ) كسى كه بدهكار است ونمىتواند بدهى خود را بدهد اگر چه
مخارج سال خود را داشته بأشد مىتواند براي دادن قرض خود زكات بگيرد ولى بايد
مالي را كه قرض كرده در معصيت خرج نكرده بأشد .
( مسأله 1931 ) اگر به كسى كه بدهكار است ونمىتواند بدهى خود را بدهد زكات
بدهد بعد بفهمد قرض را در معصيت مصرف كرده چنانچه آن بدهكار فقير بأشد
مىتواند آنچه را كه به أو داده بابت زكات حساب كند .
( مسأله 1932 ) كسى كه بدهكار است ونمىتواند بدهى خود را بدهد اگر چه فقير
نباشد انسان مىتواند طلبي را كه از أو دارد بابت زكات حساب كند .
( مسأله 1933 ) مسافري كه خرجي أو تمام شده يا مركبش از كار افتاده چنانچه
سفر أو سفر معصيت نباشد ونتواند با قرض كردن يا فروختن چيزى خود را به مقصد
برساند اگر چه در وطن خود فقير نباشد مىتواند زكات بگيرد ، ولى اگر بتواند در جاى
ديگر با قرض كردن يا فروختن چيزى مخارج سفر خود را فرآهم كند فقط به مقداري كه