از پدرش بما نقل كرد كه او با على ( ع ) بسوى صفين سفر مىكرد كه در اين سفر خدمتكار على ( ع ) بود هنگامى كه به نينوى آمد ناگاه على ( ع ) فرمود : اى ابو عبد اللَّه صبر كن اى ابو عبد اللَّه در كنار شط فرات صبر كن ! گفتم : ابو عبد اللَّه كيست ؟ على ( ع ) گفت : روزى بر حضور پيامبر ( ص ) وارد شدم در حالى كه ديدگانش اشك مى ريخت گفتم : اى پيامبر خدا ( ص ) كسى ترا خشمگين ساخته ؟ چه شده كه چشمانت اشك ميريزند ؟ گفت : جبرئيل الان از پيش من برخاست ، به من نقل كرد كه حسين در كنار شط فرات شهيد مىشود و گفت : آيا ميخواهى از خاك آن بدهم تو استشمام كنى ؟ گفتم : آرى دستش را دراز كرد و مشتى از آن تربت برداشته و به من عطا كرد نتوانستم بر چشمانم مالك شوم تا اينكه اشك ريختند .
( 1 ) 452 - خبر داد بما ابو عبد اللَّه حسين فرزند حسين فرزند يعقوب واسطى كه خبر داد بما ابو حسن على فرزند عبد اللَّه فرزند حسين فرزند جهضم همدانى خبر داد بما ابو بكر محمد فرزند على فرزند خالد فرزند سعيد رقى بزاز نقل كرد بما ابو جعفر احمد فرزند يحيى حلوانى كه نقل كرد بما عبد اللَّه فرزند داهر از عمرو فرزند جميع از عروة فرزند عبيد از حسن فرزند ابو حسن از عمران فرزند حصين گفت : بحضور پيامبر ( ص ) آمده سلام كردم فرمود : اى عمران ترا پيش ما مقام و منزلتى است ، آيا فاطمه را عيادت مىكنى ؟ گفتم : بلى پدر و مادرم فداى تو باد اى پيامبر خدا ! رسول خدا به پا خواست و من هم با او به پا خواسته آمديم تا در خانه فاطمه ايستاد و گفت سلام بر تو اى دختركم وارد شوم گفت : پدر و مادرم فداى تو باد اى رسول خدا وارد شو .
فرمود : من و آنكه با منست وارد شويم ؟ گفت : اى پيامبر خدا كه با تو است فرمود : عمران فرزند حصين خزاعى همراه منست ، گفت : قسم بخدائى كه ترا به حق بنبوت مبعوث گردانيده بجز عبائى ساتر ديگر ندارم فرمود : اى دختركم با او اين چنين و آن چنان بكن و با دست اشاره كرد .
مناقب علي بن أبي طالب ( ع ) ( بهمراه مناقب كلابى ) ( فارسي ) — صفحة 300
مساهمون: ابن المغازلي
ص٣٠٠