تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مناقب علي بن أبي طالب ( ع ) ( بهمراه مناقب كلابى ) ( فارسي ) — صفحة 299

مساهمون:

ص٢٩٩
در اول آن و عيسى بن مريم در آخر آن و مهدى از فرزندان من در وسط آن ، باشيم . ( 1 ) 449 - و با همان اسناد از حسن گفت : شنيدم جابر مىگفت : رسول خدا ( ص ) على بن ابى طالب ( ع ) را بعنوان رئيس با لشكرى فرستاد و در آن لشكر زبير فرزند عوام هم بود ، على در قلعه‌اى از قلعه‌هاى دشمن فرود آمده زبير كنيزى را بر على توصيف كرد كه در يكى از دو قلعه بود ، نفس على به آن كنيز اشتياق پيدا كرد و بزبير فرمود ، در اين قلعه باش تا من بروم و آن قلعه را فتح كرده و بر گردم و على ( ع ) رفت و زبير را جاى خود در آن قلعه گذاشت ، زبير شتاب كرده و قبل از ورود على قلعه را فتح نمود و اهل قلعه كنيز را درآوردند و تحويل زبير دادند . زبير او را گرفته و بسوى على آمد ديد على قلعه را فتح كرده و بالاى ديوار آن قرار دارد ، به سوى او بالا رفت و صدا زد سلام بر تو اى ابو حسن على نزد زبير صداى زنى را شنيده و بسوى او خارج شد در حالى كه مىخنديد زبير گفت ، اين كنيزى است كه به تو توصيف كردم اى ابو حسن او را براى تو آوردم ناگاه گوينده‌اى مىگفت اى زبير ميخواهى ميان من و پسر عمويم جدائى بياندازى ؟ زبير سخت متعجب شد زن گفت : به خدا قسم اگر من در مشرق بوده و على در مغرب باشد تا او مرا قصد كرده و يا من او را قصد كنم خداوند زودتر از بهم زدن پلك‌هاى چشم ما را بهم ديگر مىرساند پس ناگاه ديد فاطمه ( ع ) است . ( 2 ) 450 - با همان سندها ربعى بما نقل كرد كه فضيل فرزند يسار بما نقل كرده گفت بر ابو عبد اللَّه ( ع ) گفته شد كدام يك از قبرهاى شهدا بهتر و برتر است فرمود : آيا برترين شهداء پيش تو حسين ( ع ) نيست ؟ قسم به آن خدائى كه جان من در دست قدرت اوست در اطراف قبر او چهل هزار فرشته پژمرده و خاك آلود تا روز قيامت بر او گريه مىكنند . ( 3 ) 451 - گفت : ابو عبد اللَّه محمد فرزند حسين زعفرانى از عبد اللَّه فرزند نجى