« او گفت : نهايت ادب آن است كه انسان از خود حيا كند ؛
« او گفت : از چيزى متألم نشدم ، مگر در مورد سه طبقه :
1 - بىنيازى كه نيازمند شده باشد ،
2 - عزيزى كه ذليل گرديده است ،
3 - حكيمى كه مردم جاهل او را به چيزى نگيرند .
« او گفت : با مردم شرور مصاحبه و رفت و آمد و معاشرت نداشته باشيد ، زيرا آنها بر شما منت مىگذارند ، كه از شرشان در امان هستيد ؛
« او گفت : در عمل عجله مكن ، بلكه در فكر صحت عمل باش ، زيرا مردم نمىپرسند در چه مدت عمل انجام شده بلكه مىپرسند چگونه انجام گرديده است ؛
« او گفت : احسان بمردم آزاد آنها را بر مكافات نيك تحريك مىكند و احسان بمردم پست محرك مىشود كه دوبار و سه بار احسانت را مطالبه نمايند ؛
« او گفت : مردم شرور دنبال بديهاى مردم را مىگيرند و نيكىهاى آنها را فراموش مىنمايند ، همان گونه كه مگسها دنبال محلهاى كثيف مىگردند و محلهاى سالم را ترك مىكنند ؛
« او گفت : دشمن خود را كوچك نشمار ، در آن صورت دشمن به تو زيادت خواهد گشت و باندازهاى كه آنها را كوچك گرفتهاى آزار آنها بيشتر مىشود ؛
« او گفت : نيكخواهى انسان كامل نمىگردد ، مگر وقتى كه دوست طرفين مخاصه باشد ؛
« او گفت : در زندگى دنبال علم و مال برو تا آقائى تو بر مردم مسلم شود ، زيرا مردم عامى يا از دسته خواص مىباشند . خواص به علت فضل و برترى علمى و عوام به علت مالت به تو احترام مىكنند ؛
« او گفت : هركسى شرافت نسبى خود را باستراحت نفس خويش توأم كند ، حق به طرف او مىرود و با دليل برترى خود را اثبات مىكند و آن كسى كه از خود غافل شود و فقط بشرافت و بزرگى پدرانش تكيه كند ، با مردم مخالفت كرده و به آنها اعتنائى نمىكند و استحقاق برترى بر ديگران را ندارد ؛
عيون الأنباء في طبقات الأطباء ( فارسى ) — صفحة 128
مساهمون: ابن أبي أصيبعة
ص١٢٨