كناره گرفته است . وى علناً خليفه را لعنت مىكند . عدّهاى را به دور خود جمعآورى كرده ، و آنان را علناً به پيمانشكنى به عزل معاويه از خلافت دعوت مىنمايد ، و به جنگ و آشوب تحريكشان مىكند و او اين چنين به خداى بزرگ كفر مىورزد كفرى شديد . « 1 »
« زياد » كه اين شهادتنامه را تنظيم نمود گفت : همهء شما بايد بدين گونه شهادت بدهيد . به خدا قسم مىكوشم تا گردن اين مرد ابله يعنى ( حجر ) بريده شود .
اين بود كه رؤساى چهارگانهء قبايل ، شهادت خود را تغيير داده و به صورت شهادتنامهء ابو برده ، شهادتنامهء ديگرى تنظيم نمودند ، سپس زياد از مردم دعوت كرد و دستور داد كه شما نيز بايد مانند شهادت اين چهار تن شهادت بدهيد .
طبرى سپس مىگويد : زياد گفت اوّل از افراد قبيلهء قريش شهادت بگيريد ، و نخست نام كسانى را بنويسيد كه در نزد ما و امير المؤمنين ( معاويه ) از نظر عقيده سالم و در دوستى خاندان اميّه پا بر جا و شناخته شدهاند . طبق فرمان زياد ، هفتاد نفر اين شهادتنامه را امضا نموده ، بدين گونه شهادتشان را عليه حجر و ياران وى ثبت نمودند .
طبرى آن گاه نام عدّهاى از شهود را مىآورد كه از آنهاست : عمر بن سعد ، شمر بن ذى الجوشن ، شبث بن ربعى و زحر بن قيس .
باز طبرى مىگويد : شداد بن منذر بن حارث نيز كه معروف به « ابن بزيعه » بود و به مادرش نسبت داده مىشد ، اين شهادتنامه را امضاء نمود ، وى « زياد » گفت : آيا او پدرى نداشت كه بر وى نسبت داده شود ؟ او را از ليست شهود و گواهان بيندازيد . گفتند : امير ! او برادرى دارد به نام حضين بن منذر كه به پدرش نسبت داده مىشود . زياد گفت : شداد را نيز به پدرش نسبت دهيد و بگوييد شداد بن منذر ، چرا ابن بزيعهاش مىناميد . اين
هامش
( 1 ) . منظور فرزند ابو موسى از كفر ، سرپيچى كردن از بيعت معاويه و خلع نمودن وى از خلافت است و نظير آن ، گفتار حجاج در بارهء ابن زبير است كه پس از قتل وى در ضمن خطبهاش گفت : مردم ! عبد الله بن زبير در اوائل از نيكان اين امّت بود تا روزى كه به خلافت علاقهمند گرديد و با آنان كه اهل خلافت بودند به جنگ و نزاع برخاست و در حرم خدا راه الحاد و كفر را پيش گرفت خداوند هم عذاب آتش را به دو چشانيد ( تاريخ ابن كثير ، ج 8 ، ص 331 ) و باز حجاج خطاب به مادر ابن زبير گفت فرزند تو در خانهء خدا به كفر و الحاد گراييد ( تاريخ الاسلام ذهبى ، ج 3 ، ص 136 ) و پرواضح است كه هدف حجاج از كفر و الحاد ابن زبير در ميان حرم خداوند ، مخالفت وى بود با خلافت شوم بنى اميّه .