ابو بكر پس از اين پيروزى « نعمان بن مقرن » را با گروهى از سربازان در « ذى القصه » متمركز ساخت و خود با لشكريانش به مدينه برگشت و در اثر همين پيروزى بود كه مشركين در برابر مسلمانان ترسان و مرعوب گرديدند .
پس از مراجعت ابو بكر عدّهاى از قبيلهء « بنى عبس » و « ذبيان » عليه مسلمانانى كه در ميانشان بودند قيام كردند و همهء آنان را از دم شمشير گذراندند و بقيهء قبايل و عشاير نيز از اين روش پيروى كردند و مسلمانانى را كه در ميان آنان به سر مىبردند سر بريدند .
چون خبر اين حادثه به ابو بكر رسيد خشمناك گرديد و سوگند ياد كرد كه تمام مشركان را از دم شمشير بگذراند و از هر قبيله بيش از تعداد مسلمانانى كه كشتهاند به قتل برساند . در اين باره « زياد بن حنظله » اشعارى سرود كه مضمون آن چنين است :
« صبحگاهان ابو بكر به سرعت به سوى آنان حركت نمود ؛ آن چنان كه شتر درشت هيكل به دشمن خويش حمله كند . على ( ع ) را سركردهء سوارگان قرار داد . در اين جا بود كه حبال برادر طليحه كشته شد » .
در روايات سيف از حنظله اشعار ديگرى نيز در اين مورد نقل گرديده است :
ابو بكر طبق گفتار و تصميم خويش قدم برداشت .
و همين تصميم محكم و آهنين وى سبب ثبات و استقامت مسلمانان گرديد .
اين عمل در ميان قبايل مشركين نيز عكس العمل شديدى از خود باقى گذاشت .
و ترس و واهمهء عميقى در دل آنان به وجود آورد .
سيف داستان جنگ مرتدين را بدين گونه نقل مىكند تا آن جا كه : گروهى از مسلمانان كه به حفظ ثغور و گذرگاههاى مدينه مأموريت داشتند يه « ذى القصه » آمدند و به ابو بكر گفتند : اى خليفهء پيامبر ( ص ) ، تو را به خدا سوگند كه خود را در معرض هلاكت و نابودى و در برابر دشمن قرار مده زيرا وجود تو براى مسلمانان بسى لازم و بر دشمنان سخت مؤثّر و سنگين است و اگر تو از بين به روى نظم امور مسلمانان به هم مىخورد و شيرازهء اجتماعشان از هم پاشيده مىگردد و دشمن بر آنان چيره مىشود اينك به جاى خود شخص ديگرى را بر اين كار مأمور كن كه اگر از بين برود شخص ديگرى را به جاى وى مىگمارى .
عبدالله بن سبأ و ديگر افسانه هاى تاريخى — صفحة 384
مساهمون: السيد مرتضى العسكري
ص٣٨٤